ما فقط تماشاگر سردار بودیم / آزاد صوفی

سرویس مقاله_ این یادداشت به قلم « آزاد صوفی» کارشناس ارشد توسعه و پژوهشگر فلسفه نوشته شده و در اختیار زریان موکریان قرار گرفته است.

سرویس مقاله_ این یادداشت به قلم « آزاد صوفی» کارشناس ارشد توسعه و پژوهشگر فلسفه نوشته شده و در اختیار زریان موکریان قرار گرفته است.

​​​​​​​در جامعه ای که با مسائل و مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم می کند روشن نیست که فوتبال دقیقا متکفل باز کردن کدام گره است؟! این در حالی است که همین فوتبال در غرب به دلیل جوشش طبیعی از متن زندگی روزمره نمی تواند غیر کاربردی باشد.

کامیابی‌ها و ناکامی ها فوتبال در هر جامعه ای می تواند تاثیر گذارترین عامل در فرهنگ و اقتصاد آن جامعه باشد و بلعکس عوامل فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی جامعه نیز می تواند در موفقیت و افول فوتبال تاثیر گذار باشد.هر تیمی روز های خوب و بد دارد دقیقا به سان انسان.همانگونه که انسان ها هم اوقات کسالت و افسردگی هم اوقات مفرح دارند هم هنجار مدار اند هم هنجار شکن.

اگر الگو را فوتبال حرفه‌ای اروپا در نظر بگیریم فرسنگ ها بین ما و آنها فاصله است اما در نهایت باید از یک نقطه شروع کرد.وجود یک تیم در شهر می تواند باخود توسعه به همراه آورد اگر بنیان های آن را بر مبنای روش حرفه ای در نظر بگیریم. با حضور یک تیم باید شاهد رونق اقتصادی و توسعه اجتماعی و از همه مهم تر رونق ورزش باشیم.از لحاظ اقتصادی فوتبال امروزه در اروپا یکی از صنعت های بسیار پرسود است.تیم سردار مصرف کننده بود و نتوانست به درآمد زایی برسد، سرمایه ها را جذب کرد اما آنرا برنگرداند و سود آور نشد.

به دلیل استفاده از بازیکنان و کادر غیر بومی کمکی به رونق فوتبال شهر نکرد و ما فقط تماشاگر بودیم و بازیکن فوتبال شهر نشدیم.

همانطور که می بینید نمی شود بر پایه های اشتباه بنای محکم احداث کرد از ابتدا باید به شیوه ای مدرن برنامه ریزی می شد، برای رسیدن به اهداف باید چشم اندازی ترسیم می شد.غیر بومی ها به دلیل بیگانه گی با جامعه و مردم احساس مسئولیت و فشار کمتری از جانب اجتماع احساس می کند و ممکن است دست به هر کاری بزند شاید از اول نباید به این تیم دل می بستیم در نهایت دیدیم که نه نتیجه ای حاصل شد و نه اخلاق رعایت شد.

اما با توجه به عقلامندان زیاد فوتبال و هیجانات بسیار این ورزش می تواند رابطه ای مستقیم با پوپلیست و عوام فریبی داشته باشد.

تمدنهای انسانی در دلشان مفهوم احترام به حقیقت وجود دارد و اگر این دغدغه حقیقت وجود نداشته باشد تمدن‌ها به زوال می روند.

اکنون با سیطره وسیع و عمیق رسانه ها اصل موضوع تا حدی نهفته شده است.فقط ظواهری را شاهد هستیم که پولیستهای رسانه ای در راستای اهداف تخریبی خود از آن بهربرداری می کنند و نتیجه آن تحریک احساسات عامه مردم و جوسازی های هدف مند می شود.

تسری و فراگیری این نوع تفکر می‌تواند در دراز مدت به اتفاقاتی ناخوشایند در سطح جامعه بیانجامد.این رویه اشتباه سبب می شود که پارادایم و الگو واره های کم اهمیت تر جایگزین مسایل اساسی شود.

زمینه این تفکر روشی است که ارزش‌های جامعه را به  نوعی  فاجعه می کشاند و معیارهای آن را تغییر می دهد.تفکری که از ما فقط انسانهایی می سازد که از اصل موضوع دور افتاده ایم و زبان فقط به نقد کور می توانیم بگشاییم. اگر از تسلط آن هژمونی رهایی یابیم آن موقع میتوان تحلیلی منطقی از موضوع داشت.اکنون زمان آن است که ارزشهای جدیدی را تعریف کنیم.

اتفاقاتی که پیش آمده باید با بازتعریف شود و بر اساس ارزش‌های انسانی و اولویت‌های برتر واقعی از وقوع آن پیشگیری کرد.

در کوچه باد می‌آید

این ابتدای ویرانیست

آن روز هم که دست‌های تو ویران شدند باد می‌آمد./