مگر فلاکت ما را یکی کند: درسی که از شاخص فلاکت آذربایجان غربی می توان گرفت

سرویس مقاله_ این یادداشت به قلم « دکتر جعفر احمدی» دانش آموخته جامعه شناسی و مدرس دانشگاه در ارومیه نوشته شده و در اختیار زریان موکریان قرار گرفته است.

سرویس مقاله_  این یادداشت به قلم « دکتر جعفر احمدی» دانش آموخته جامعه شناسی و مدرس دانشگاه در ارومیه نوشته شده و در اختیار زریان موکریان قرار گرفته است.


چند روز پیش یک بنده خدایی استوری ای با محتوای قوم گرایانه منتشر کرده بود. فردای همان روز و همان بنده خدا، از اول شدن رتبه فلاکت و بیکاری استان شاکی شده بود. بعد از آن توییت ها و استوری ها زیادی از سوی افراد مختلف و با همان دیدگاه در فضای مجازی منتشر شد که از رتبه فلاکت استان انتقاد کرده بودند. پیش خودم به این موضوع فکر می کردم که چگونه دو چیز متناقض در ذهن افراد یک جامعه جا خوش می کند، بدون آنکه صاحبان آن ذهن ها به این موضوع پی ببرند که این دو تفکر همدیگر را نقض می کنند. یعنی  امکان ندارد یک فرد هم زمان هم قوم گرا باشد و هم توسعه گرا؟ چرا که این دو گرایش را نمی توان همزمان با هم داشت؛ مگر آنکه افراد آن جامعه، فهم درستی از توسعه نداشته باشند.
 این موضوع ما را به نکته ای هدایت می کند که اتفاقا انحراف ما نسبت به توسعه از آنجا شروع می شود؛ و آن این است که رویکرد و دیدگاه ما ضد توسعه است و کسی که تفکرات ضد توسعه دارد نمی تواند کارگزار خوبی برای توسعه باشد. توسعه ابتدا در اندیشه انسانها متبلور خواهد شد و بعد از آن بُعد عینی پیدا خواهد کرد. پس باید بین قوم محوری و توسعه محوری یکی را انتخاب کرد. نمی توان هم خدا را خواست، هم خرما. 
 البته در اینجا لازم است به نکته ای اشاره شود و آن اینکه در این نوشتار قوم گرایی با قوم محوری (ethnocentrism) مترادف درنظر گرفته شده ـ شاید از لحاظ علمی یکی دانستن این دو مفهوم درست نباشدـ و در اینجا منظور از قوم گرا کسی است که قوم و فرهنگ خود را برتر و اقوام دیگر و فرهنگ آنان را پست تر تلقی کرده و براساس همین تفکر، علیه اقوام دیگر تبعیض و بی عدالتی روا می دارند؛ این همان تعریف قوم محوری می باشد. البته باید این نکته را اضافه کرد که هویت طلبی فرهنگی منافاتی با توسعه ندارد و چه بسا همسو با توسعه فرهنگی باشد پس نباید آن را با قوم گرایی اشتباه گرفت. 
اما این مقدمه را گفتم تا به درس مهمی که می شود از رتبه فلاکت استان گرفت، اشاره کنم. درسی که ممکن است در زیر پوششی از مقصر دانستن مسئولان استان محو و نابود شد. و آن این است که در این رتبه بندی، اشاره نشده که کدام قوم مفلوک تر و بیکارتر است. این شاخص های علمی، اقوام ساکن این استان را به یک چشم می بیند. این رتبه نمی گوید کدام قوم درصد بیکاری و فلاکت اش بیشتر است؛ پس فلاکت، ما را یکی کرده است و یکی می بیند.
 این درس، نکته هایی بسیار دارد. به ما می گوید همه ی اقوام ساکن این استان به همدیگر وابسته و همبسته اند. یک قوم به تنهایی و بدون همراهی اقوام دیگر به رفاه و توسعه دست پیدا نمی کند؛ چون  یک جایی ما یکی می شویم و به یک اندازه سهم می بریم. چه در فلاکت و چه در سعادت. همچنان که اگر در کوچه ای فردی معتاد یا بزهکار باشد، ساکنان آن کوچه و چه بسا آن محله احساس امنیت و آرامش نخواهند کرد. پس اگر توسعه را در ابعاد مختلف آن می طلبیم و مطالبه می کنیم باید مرزبندی های قومی را به کلی فراموش کنیم و یکی شویم. چه بسا در این مسیر باید یاریگر همدیگر باشیم. این را می شود از تجربه کشورهای توسعه یافته مشاهده کرد. چون همه ملت هایی که به توسعه دست پیدا کرده اند به درجات زیادی حس  همه با هم بودن را ایجاد کرده اند. 
همه ما داستان آن کشتی  را شنیده ایم که یکی از مسافران کشتی با اين عذر و بهانه كه محلي كه در كشتي نشسته‌ام، متعلق به خود من است، به سوراخ كردن همان نقطه از كشتي پرداخت. آب كم‌كم بالا آمد و تمام كشتي پر آب شد و سپس غرق گرديد. این داستان در این دیار غریب نیست. سالهاست در این استان به بهانه اینکه جایی که نشسته ام متعلق به من است، دارند تیشه بر ریشه¬ی توسعه ی این استان می زنند. این همان گفتمان غالب قوم گرایانه است. 
پس اگر امروز در بیکاری و فلاکت غرق شده ایم، نتیجه همان استدلال غلط ـ اینجا متعلق به من است- هست. حال اگر سوال شود چه کسی و چگونه اینجا را که متعلق به شماست، به این سطح از فلاکت رسانده، کسی خود را مسئول این وضعیت نمی داند. به همین خاطر است که یک شهروند ساکن این استان هم از قوم گرایی حمایت می کند و هم توسعه می خواهد. اما واقعیت این است که در زندگی اجتماعی، سرنوشت انسان ها فارغ از مرزهای قراردادی به همدیگر گره خورده است. کسانی که در یک اجتماع زندگی می کند، عضوی و عنصری از آن جامعه محسوب می شوند. حال این اجتماع از خانواده شروع می شود و به محله، روستا، شهر، استان کشور و قاره و جهان ختم می شود. حتی در یک جامعه همگون از لحاظ قومی هم انسانها به همدیگر وصل هستند. 
در نهایت می توان درسی را که از رتبه فلاکت استان گرفت در دو مورد خلاصه کرد. اول اینکه توسعه آرمان و هدف هر جامعه ای است. این یک امر و قاعده مسلم و پذیرفته شده است. پس ما و هر ملت دیگری برای ادامه حیات و رفاه در زندگی ناگزیر است که از مقصد و مسیر توسعه عبور کند. همچنان که همه جوامع از توسعه نیافتگی گریزانند. پس اگر توسعه می خواهیم باید بر اساس قواعد، بسترها و الگوهای توسعه رفتار کنیم. اگر غیر از این باشد در مسیر توسعه نیافتگی گام برداشته ایم. 
دومین درسی که از رتبه فلاکت استان می توان گرفت این است که شاخص های پیشرفت و توسعه یافتگی، تعارف و میانه ای با مرزبندی های قومی و شکاف های قومی ندارد. همه را یک کاسه می کند. توسعه شامل همه افراد یک جامعه می شود و همه در آن سهم دارند؛ چه در پیشرفت و چه در پسرفت. پس در این استان همه یا با هم پیشرفت می کنیم و یا با هم پسرفت می کنیم. ما اگر به فکر منافع خود (خانواده خود، طایفه خود، ، قوم خود) باشیم، درحالی که درشهر و استان ما کسانی باشند که بیکار و مفلوک باشند، در فلاکت آنها سهیم خواهیم شد. به قول بنجامین فرانکلین : همه یا باید آویخته به هم بمانیم یا یقینا همه تک به تک به دار آویخته می شویم.

#بوکان ، #مهاباد ،  #اخباربوکان  ، #اخبارمهاباد   ، #موکریان  ، #زریان  #زریان_موکریان