استارت تغییرات مدیریتی در آذربایجان غربی ؛تحول در سبک ها یا تکرار تسلسلی / عثمان عباسی

سرویس مقاله_ این یادداشت به قلم « عثمان عباسی» کنشگر اجتماعی نوشته شده و در اختیار زریان موکریان قرار گرفته است.

سرویس مقاله_ این یادداشت به قلم « عثمان عباسی» کنشگر اجتماعی نوشته شده و در اختیار زریان موکریان قرار گرفته است.

بیش از یک ماه از انتصاب محمد صادق معتمدیان به عنوان استاندار دولت سیزدهم در آذربایجان غربی می گذرد. ایشان علاوه بر سابقه استانداری در استان های خراسان رضوی و جنوبی همچنین سابقه مدیریتی در استان های کرمانشاه ، ایلام و تهران را در کارنامه خود دارد.

استاندار جدید ضمن طی مراحل تحصیل دانشگاهی خود در ارومیه سابقه حضور در بخش های اجرایی مدیریت کلان در این استان را نیز با خود دارد. بنابراین نسبت به اوضاع و شرایط حاکم بر فضای استان شناخت و آگاهی کافی و لازم را دارا می باشد.

آنچه در شرایط فعلی در حوزه مدیریتی ایشان قابل تأمل است این است؛ آیا ایشان هم نگرش مدیریتی اش با توجه به وجود تنوع قومی و مذهبی و.... در سطح استان به سبک اسلاف خود خواهد بود؟ آیا در نسبت حضور و مشارکت مدیریتی کلان  استان که در حال حاضر نسبت تقریباً ۵ به ۹۵درصد از یک قوم خاص است تغییر جدی و اساسی ایجاد خواهد شد؟

در مقابل قانون های نانوشته اعمال تبعیض های ناروا و لابی های قدرتمند مروج و منتفع این بی عدالت های آشکار در حوزه های مختلف به چه میزان مقاومت خواهد داشت؟

چه میزان باور به مشارکت دادن و استفاده کاربردی و واقعی نه سمبلیک از ظرفیت و پتانسیل مشورتی فرهیختگان در حوزه های مختلف تخصصی برای اتخاذ تصمیم گیری ها دارد؟

از ظرفیت های اقتصادی استان به ویژه اقتصاد مرزی به چه میزان می تواند در کاهش محرومیت ها و تبدیل تهدیدها به فرصت بهره ببرد؟ با اعمال سبک هنر مدیریتی خود چه تحولاتی را در این حوزه زیر ساختی و پر چالش ایجاد خواهدکرد؟

در حوزه مشارکت های مدنی و باز نمودن هر بیشتر بستر آرام و بدون حاشیه سازی های امنیتی و سیاسی برای فعالیت های فرهنگی و اجتماعی چه تدابیری می اندیشد یا اندیشیده است؟

این پرسش ها و چندین پرسش و چالش کلیدی دیگر فراروی مدیریت ایشان مطرح است و سطح وسیعی از مطالبات انباشته شده وجود داردکه دیگران هم آمدند و رفتند ولی علی رغم هیاهو، شعار و وعده ها،اگر چه اوایل کارشان اقداماتی هم انجام شد ولی متأسفانه در برابر لابی گری ها و فشارها تاب مقاومت را از دست داده و سر رشته مدیریت و کنترل مسیر از ریل خارج گردید.حجم مطالبات ضخیم تر و قطورتر هم گشت.

  هم اکنون طبق روال عادی حاکم بر سبک تغییرات در دولت ها در استان و شهرها هم باعزل و نصب مدیران کل و فرمانداران و معاونت ها، تغییر مدیریت ها اعمال می گردد.

استاندار جدید هم ظاهراً تغییر فرمانداران و مدیران استانی را استارت زده است. همچنانکه قبلاً اشاره گردید سهم کوردها در مدیریت کلان استان به نسبت جمعیت و حجم افراد متخصص و مجرب بسیار اندک است.

گذشته از اعمال سلایق و مانع های نانوشته در سد ایجاد کردن برای اعطای جایگاه مدیریتی و همچنین ارتقای کارمندان موجود، یکی از بزرگ ترین چالش های موجود درحوزه نهادهای وزارت کشور در سطح استان ما به ویژه در شهرهای جنوب استان کمبود نیروهای توانمند، متخصص باتجربه و سابقه قابل دفاع مدیریتی در سازمان و نهادهای مرتبط با وزارت کشور است.البته در این جا سوء برداشت نشود منظور کمبود است نه نبود هیچ نیروی توانمندی! لذا به هنگام انتصاب های پیشنهادی به ناچار افراد خاص و تکراری نام شان واردگوی انتصاب ها و بررسی ها می گردد و در نهایت هم تنها یک گردش تکراری و دور تسلسلی صورت می گیرد و عملاً شاهد سبک مدیریتی نو و تحول چندان جدی نیستیم.

 وجود چنین چالشی بعد از گذشت چند دهه مدیریتی ضعف جدی و غیر قابل پذیرش برای تصمیم گیران است که چطور بعد از چند دهه هنوز نتواستند مدیران مجرب، قابل اعتماد و متخصص متجاوز از انگشتان دست را تربیت و به بدنه مدیریتی در این مناطق تزریق کنند.

هر چند این موضوع نیاز به یک آسیب شناسی جدی علمی، تصمیم و اراده قاطع مدیریتی با چاشنی آینده نگری و دلسوزی متعهدانه دارد. آنچه از ظاهر مسأله برداشت می گردد بخشی به اعمال سلیقه و نداشتن دورنمای آینده نگرانه مدیریتی بر می گردد که با حاکم نمودن جو نفوذ و رابطه سالاری به جای تخصص گرایی و شایسته سالاری مانع جذب و ارتقا نیروهای کار آمد در عرصه مدیریتی کلان به ویژه در شهرستان های جنوب استان شده است.

این خود می طلبد دایره نگاه و نگرش های تصمیم گیران در جذب و ارتقا افراد توانمند بسیار وسیع تر گردد و آستانه سعه صدرها هم افزایش یابد. موانع و چالش ها پیش رو فرهیختگان و متخصصان جهت جذب در وزارت کشور برداشته شود. تربیت نیروی انسانی به ویژه مدیران مجرب و توانمند کار یک شبه و یک دهه نیست. نیازمند برنامه ریزی و چشم انداز چند ساله است.

از طرف دیگر ماهیت سیاسی و فضای حاکم بر نحوه اعمال مدیریت ها در وزارت کشور که با تغییر هر دولت و مدیری سریع  زیر و زبر می شوند. به ویژه جو فضاهای امنیتی، سیاسی، بافت فرهنگی و اجتماعی و .... در این مناطق خود عامل اصلی دیگری بوده است که فارغ التحصیلان حوزه های مختلف کم تر رغبت به حضور در چنین نهادها و سازمان های داشته باشند.

این عامل اخیر هم نیازمند حذف تنگ نظری ها، رابطه سالاری ها و همچنین دید وسیع و آیندنگرانه داشتن نخبگان دلسوز است.

به هرحال آنچه در حال حاضر شاهد هستیم چرخش قدرت ها دستاوردهای البته از نوع مفید بسیار اندکی در حوزه تأثیر گذاری مستقیم بر زندگی مردم داشته است. بنابراین بر دامنه بی تفاوتی و بی اعتمادی ها عمومی افزوده شده است. به عبارتی دیگر این آمد و رفت ها از دایره دغدغه عموم شهروندان به نوعی در اثر تجارب ناخوشایند تکراری و بی حاصل خارج گشته است. پس به غیر از عده ای معدود و انگشت شمار که یا به لحاظ شغلی درگیر این قضایا هستند یا اینکه به دنبال اعمال نفوذ و سهم خواهی خاصی هستند.البته عده ای هم بسیار انگشت شمار فارغ از این طیف ها دلسوزانه تقلاهای به امید تحولات مثبت انجام می دهند ولی متأسفانه تاکنون چون حریف منتفذان منفعت طلب نشده اند.ورود به حلقه ها و محافل تصمیم گیر برای این ها غیر قابل تحقق و تصور است.پس تا اندازه ای این جمع قلیل هم شاید دچار سرخوردگی و یأس شده اند یا می شوند. آنچه از عموم شهروندان در این رابطه و حوزه خاص شاهد هستیم به نوعی بی حسی اجتماعی و انفعال ناامیدانه مبتلا گشته اند.

حاکم شدن چنین فضای در کوتاه مدت ممکن است برای عده ای خاص به ظاهر نان و آب، جایگاه و پایگاهی در بر داشته باشد ولی پایداری و ماندگاری ندارد.گرمای چنین خاکستر بی روحی ثمره دل خوش کننده برای هیچ کس نخواهد داشت. مگر اینکه شاهد بازنگری جدی و اساسی در نگرش و عملکرد تصمیم گیران، مجریان و مدیران باشیم.