دکتر احمد غلامی

والنتاین؛ صنعت تولید عشق

سرویس موکریان- این مقاله به قلم احمد غلامی  دکتری جامعه شناسی و از دبیران بوکان نوشته شده و در کانال رسمی وی منتشر شده است.

سرویس موکریان- این مقاله به قلم احمد غلامی  دکتری جامعه شناسی و از دبیران بوکان نوشته شده و در کانال رسمی وی منتشر شده است.

 

در فیلم شب های عربی اثر پیر پائولو پازولینی که به شدت تحت تأثیر هزار و یک شب ساخته شده است، مفهوم عشق به میانجی روابط مبتنی بر رمزگانی است که فهم آنها فرد عاشق را در جایگاه مفسر نشانه ها بارگذاری می کند. در این فیلم، عشق هم خود عمل و کنش است و هم تفسیر این کنش. عشق در این مختصات محل تقابل نشانه و میل است.

سوژه به میانجی نشانگان و رمزگان خاصی مفهوم فقدان (دیگری، میل و ...) را بازتعریف می کند. میل جنسی در این تعامل عاشقانه، خود بخشی از اقتصاد میل است که در واقع به واسطه نشانه ها به تأخیر می افتد. عشق و رمزگان عشقی راه را بر استیلای کامل سوژه بر ابژه میل می گیرد و سوژه همچنان در آنسوی حصاری که میل تنیده است حول شکاف میان خود و دیگری، خود را بازسازی می کند.

عاشق در این نمایش، سوژه فقدان و سوژه میل ورزی است که به میانجی این فقدان دستگاهی نشانه شناختی حول مسئله عشق صورتبندی کرده است. در پایان این رهیافت عشقی، خود رابطه جنسی با نشانه آلت تناسلی مردی که با تیر و کمال به واژن معشوقه پرتاب می شود، تکمیل می شود. در واقع میل جنسی در این دستگاه نیز، نشانه ای است که یادآور الهه کوپیدو است در یونان باستان. آلت نرینه در این فیلم جای تیر عشق الهه کوپیدو را گرفته یا بهتر است بگویم تکمیل کرده و عشق بدون تقلیل یافتن در نهاد سکس تکمیل می گردد. جایگزینی این تیر/فالوس به جای نرینگی خود عاشق، ایجاد استقلال میل جنسی از بدن انسانی و ترفیع آن به جایگاه عشق است. امری که در بسیاری از آثار ادبی و اساطیری مشرق زمین مصادیق آن را می توان یافت.

پازولینی در این فیلم در تلاش است تا مفهوم عشق را بیش از یک امر پیشینی و پیشازبانی، بدون تداخل در گره زدن بدنهای صاف و صیقلی شده به هم، در درون دستگاهی نشانگانی متصور شود که در آن خالقان و در عین حال مفسرین نشانه ها خود عاشقان هستند. نشانگانی که هیچ امتناعی در برابر آنها وجود ندارد. زیرا این دستگاه خود در قاب میدانی تحت نام میدان یا فیلد عشق قرار گرفته است.

احساس گناه که همواره امری است از بیرون و محدوده های این قاب را تعریف می کند، چنان به عقب رانده شده که تنها در تصور نگهبانانی باقی مانده است که حصارهای این میدان را محاصره که نه، بلکه مورد اشاره قرار داده اند. به همین دلیل میدان عشق برای دیگری بزرگ همان زبان گناه آلود و بستر نشانه های شیطانی تصور می شود. در این میدان، حصارها را تنها به میانجی نمایش نگهبانان می توان مشخص کرد؛ همچنانکه برای عشق ورزی عاشق و معشوقه اش، حتی مکانها و جایگاه های مقدس نیز به درون این میدان عشق قورت داده شده اند تا آنها نیز سهمی در این منظومه عشقی داشته باشند.

در واقع آنچه پازولینی به تصویر می کشد، استیلای مفهوم عشق است به عنوان نمایشی از یک زبان جدید/زبان گناه آلود که همواره می تواند شکاف های دیگری بزرگ (نگهبانان، گفتمان حول مکانها و ...) را نیز متزلزل کند. این میدان محل خلق عشق/زبان گناه آلود و جایگاه خلق نشانه های بدنی/تفسیری است که زندگی را به میانجی این نشانه ها بازصورتبندی و در عین حال رها می کند.

​​​​​​​

 

اقتصاد سیاسی مدرن، تمام این نمایش به اصطلاح خودش "مذبوحانه و کمیک" را برمی چیند. عشق بیش از آنچه یک میدان برای بازصورتبندی روابط بدنی/تفسیری باشد، به رابطه دو نفر(اصرار بر تک همسری) که به شدت بدنی/پورنوگرافیک شده است تقلیل می یابد. امر پورنوگرافیک در این بازتعریف و بازصورتبندی جدید، امری است که به سطحی نگری شدن تصور عمومی از عشق (عشق به عنوان مخ زنی، تور کردن، گرفتن شماره و ...) دامن زده و از سوی دیگر به سطحی شدن روابط (بوسیدن، رابطه جنسی و ...) مبدل شده است. عشق در این رویکرد جدید دیگر محل تلاقی نشانه ها یا همان رابطه/نشانه نیست، بلکه به شدت تلاش می شود تا از همه آنچه عشق را نشانگانی می کند، پرهیز شود. عشق بدین شکل تنها یک ارتباط است که به شکلی هدفمند منجر به قراردادی خواهد شد برای استفاده رضایتبخش دو طرف از آلت تناسلی همدیگر(به اصطلاح ایمانوئل کانت).

این شکل از وضعیت پورنوگرافیک که عشق را به سطحی ترین برخورد میان دو فرد مبدل کرده، تا زمانی که در هیئت یک "نامگذاری عاشقانه" بازآوری نشده باشد، نمی تواند مقاصد نظامهای مالی/پولی مدرن را برآورده کند. عشق به تنهایی به عنوان رابطه میانمایه میان افراد، ثمره تهی شدن زندگی است از معانی و حال می بایست این ظروف تهی با نشانه هایی چون "روز والنتاین" پر شود تا مفهوم عشق جایگاه گرانقدر تاریخی خود را همچنان (اما به شکلی دیگر) محفوظ بدارد. عشق تحت استیلای تکنولوژیهایی که مفهوم والنتاین در دل آن شکل گرفته است، به یک نشانه کامل درآمده است.

نشانه ای با رنگ قرمز، که مفهوم خرید یا دادن کادو معرف آن است. این یک نشانه/خرید است. عشقِ خالی از هر معنا و تفسیری به یک نشانه خالی تقلیل یافته که دیگر میلی به آن گره نخورده است یا به اصطلاح ژیژک، خود مفهوم فقدان با فقدان روبرو شده است. این اصلی ترین اضطرابی است که عشق را تسخیر کرده، اضطراب ناشی از "از دست دادن فقدانی که میل را بازتعریف می کرد".

دیگر کسی وجود ندارد که برایش کادوی والنتاین بخریم، این خود خرید والنتاین است آنهم به رنگ قرمزِ اروتیک که بر خود عشق مستولی شده است. قرار نیست کسی باشد تا والنتاین هم باشد، والنتاین است که به عشق معنا می دهد. اگر والنتاینی نباشد، عاشق شدن و دادن کادو به وی معنایی ندارد. والنتاین محصول این دستگاه سیاسی/اقتصادی و نظام مالی قدرتمندی است که روز عشق را به روزی جهت خرید برای معشوقه ها تقلیل داده است. خرید با طعم بوسه و یا هم بستر شدن، یا شاید خرید به امید این دو. مهم خرید است. پس والنتاین همه مبارک. برای خرید عجله کنید روز عشق رو به اتمام است.