شاعر و نقاش بوکانی که محمدعلی شاه قاجار به او لقب مصباح الدیوان داد

سرویس کوردانه- عبدالله بیگ مقلب به مصباح الدیوان (۱۲۷۷ بوکان –۱۳۰۴ تبریز) شاعر، خطاط و نقاش کرد دوره قاجار، منشی کونسولگری فرانسه در تبریز بود. عبدالله بیگ از جانب محمدعلی شاه قاجار لقب مصباح الدیوان به او داده شده است.

سرویس کوردانه- عبدالله بیگ مقلب به مصباح الدیوان (۱۲۷۷ بوکان –۱۳۰۴ تبریز) شاعر، خطاط و نقاش کرد دوره قاجار، منشی کونسولگری فرانسه در تبریز بود. عبدالله بیگ از جانب محمدعلی شاه قاجار لقب مصباح الدیوان به او داده شده است.

​​​​​​​به گزارش زریان موکریان؛ عبدالله بیگ ملقب به مصباح الدیوان متخلص به ادب فرزند احمد بیگ در سال ۱۲۷۷ در روستای به نام ارمنی بلاغی از توابع شهرستان بوکان متولد شد.

احمد بیگ برای عبدالله و علی بیگ شخصی را استخدام می‌کند که به آن‌ها در منزل درس بیاموزد. معلم آن بهار شیروانی از شاعران مشهور قرن ۱۳ هجری بوده است.  مصباح الدیون چند صباحی به تهران رفته و چندی بعد به خراسان سفره کرده و با صبوری ملک الشعرا پدر استاد محمدتقی بهار ملاقات نموده است. بعدها در تبریز به عنوان منشی کونسولگری فرانسه استخدام می‌شود. مصباح الدیوان متخلص به ادب در سال ۱۳37 ه. قمری  در روستای باغچه بوکان درگذشت.

دیوان اشعار ادب در اثنای جنگ جهانی اول بین سال‌های ۱۹۱۴ و ۱۹۱۸ میلادی هنگام ورود قشون روس‌ها به مهاباد و بوکان از بین رفته است. سال‌ها بعد از گوشه و کنار قسمتی از آثار او جمع‌آوری و یافته می‌شود که شخصی به‌نام مشیر بشیر در سال ۱۹۳۸ میلادی آن‌ها را در بغداد به چاپ رسانده‌است.

استاد عمر فاروقی نویسنده کردستانی در یادداشتی که به بهانه یکصدمین سال مرگ این شاعر فرهیخته به رشته تحریر در آورده می نویسد:  با سپری شدن یک قرن از وفات شاعر و نویسنده و پزشک و دانشمند معروف کردستان مرحوم عبدالله بیگ موکری ملقب به مصباح الدیوان ادب که مزار او در روستای باغچه بخش فیض الله بیگی بوکان مطاف علاقمندان و دوستداران این شاعر تواناست.

عبدالله فرزند احمد بیگ بن ابراهیم بن رستم بن سیف الدین بیگ بابامیری سال 1277 هجری قمری در دهکده ی ارمنی بلاغی واقع در بین شهرهای بوکان و میاندوآب، متولد شده. پدرش احمدبیگ از مالکین متنفذ و فعال و نامدار و از خانزادگان اصیل کردستان بوده و غیر از عبدالله، پسر بزرگش بنام علی بیگ حیدری از رجال بزرگ و شاعر و عارف و نماینده مجلس شورای ملی از حوزه مهاباد و توابع بوده و او هم معروفیت زیادی در ادبیات و عرفان و سیاست دارد. مرحوم ادب، تحصیلات خود را از مکاتب و مدارس سابلاخ (مهاباد) شروع کرده و پدرش برای تعلیم او و برادرش علی بیگ، معلمی دانشمند نیز استخدام کرده بود که در منزل علوم پایه را به آنان بیاموزد و پس از فراگرفتن دروس مقدماتی به اتفاق برادرش و به دستور پدر عازم تهران شده و نزد بزرگان و اساتید زمان مدتی را به کسب دانش پرداخته است، آنان علاوه بر دروس رایج، در تهران به خدمت اساتید نقاشیب و خطاطی و موسیقی هم رفته و نهایت استفاده را از اوقات خود در تهران برده اند.

مرحوم عبدالله بیگ و برادرش در عننوان جوانی تحت تأثیر نفوذ و کلام و نورانیت حضرت قطب العارفین شیخ یوسف برهانی قدس سره قرار گرفته و در خدمت ایشان و خانقاه شرفکند در سلک ارادتمندان دین و عرفان اسلامی قرار گرفته اند... در آن زمان محمدعلی میرزا ولیعهد و فرزند مظفرالدین شاه در قصر و استخر شاهگی تبریز مستقر بوده و احمد بیگ و فرزندانش به عادت همیشه برای عرض تبریک عید به دیدارش رفته اند و مرحوم عبدالله بیگ نمونه اشعار خود را برای او قرائت کرده که باعث جلب توجه محمدعلی میرزا قرار گرفته و او را به (مصباح الدیوان) ملقب نموده است به معنای چراغ و روشنائی دیوان ولیعهد قاجار، و این عنوان را هم اکنون نیز بر دوش می کشد. با انقراض قاجار و روی کار آمدن رضاخان پهلوی که علی بیگ حیدری نماینده مجلس شورای ملی بوده و او هم عنوان (سالار حاجی ئالی کند) را داشته که یکی از روستاهای مهم مهاباد است متأسفانه جنگ جهان شروع شده و سپاهیان روسیه وارد آذربایجان و کردستان شده و مرحوم ادب در روستای باغچه با افسران روسی آشنا شده و چون به نوعی بیماری مبتلا شده برای معالجه عازم مسکو و تفلیس شده و در نزد پزشکان روسی به معالجه پرداخته و خودش نیز به آموختن علم پزشکی پرداخته و زیان روسی را هم تا حد رفع نیاز آموخته است آنگاه به استانبول مسافرت کرده و طرز زندگی مردم در شهر بزرگ استانبول او را به کلی تحت تأثیر قرار داده بطوری که امروزه نامه ای از او نزد کاک یونس امین پور ساکن روستای رحیم خان میاندوآب نگهداری می شود نوشته است، در این شهر هر کس به کار خودش سرگرم است و ملاقات و آمد و شد بین زنان و مردان عادی است و کسی در کار کسی دخالت نمی کند و همه نوع کتاب و روزنامه چاپ و پخش می شوند و اشعار و مقالات بدون ممیزی در مطبوعات چاپ می شوند و اقشار مختلف در آزادی زندگی می کنند.

او پس از مراجعت از سفر اروپائی و بهبود نسبی، چادری بزرگ با خود آورده و در نقطه خوش آب و هوا نصب کرده و در آن ساکن شد و یک نفر را موظف کرده بود که هر روز آب آشامیدنی مورد نیاز او را از رودخانه معروف جغتو بیارود.. اشعار و غزلیات مصباح کلاً غرامی و عرفانی و به سبک دیوان شاعران بزرگ ایران سروده شده و بخصوص که عشقی بزرگ دامن او را گرفته است و اگرچه توانست به طریق شرعی به وصال معشوق برسد لاکن نام و عشق او بر اکثر اشعار و دیوان او سایه انداخته است.

اما پس از انتشار مقالات اینجانب در مجله سروه، مرحوم حسن خان فاتح برادر شهید علی خان فاتح مالک روستای قلندر و از بیگزادگان فیض الله بیگی دیوانی خطی از مرحوم مصباح در اختیار حقیر قرار داد که وقتی آن را با دیوان های چاپ شده مرحوم مصباح مقایسه کردم، دریافتم که هفده غزل از مصباح در این دیوان خطی موجود است که در دیوان های چاپ شده نیست، لذا هر هفده غزل را به تناوب در مجله سروه چاپ کردم در شماره های 129- 130- 134- 136 و 137 مجله سروه چاپ شدند و آقای فاتح فرمودند که مرحوم برادرش این اشعار را در زمان جوانی خودش یادداشت کرده است. در این ایام مرحوم محسن صدیقی دوست بنده که اطلاع پیدا کرده بود نزد من آمد و با اصرار زیاد این دیوان را برای چهل و هشت ساعت از من امانت گرفت لاکن وی بدون اطلاع من دیوان را زیراکس کرده بود.

در این ایام که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بود بسیاری از شعرا و هنرمندان کردستان در سقز بودند آقای محمد محمدباقی، با محسن صدیقی مراوده داشت فتوزیراکس دیوان امانتی را گرفته بود که دیدم این دیوان بدون ذکر نامی از خاندان فاتح، چاپ شده و آقای محمد حمه باقی نام خود را بر آن نهاده و بعد در بوکان هم آقای محمد سعید نجاری همین کار را بنام خودش تکرار کرده است بعد از آن آقای کریم قیومی از نویسندگان همکاری مرحوم هیمن در مجله سروه دفتری به من اهداء کردند که دیدم دفتر مشق های مرحوم ادب است و ایشان در این دفتر علاوه بر یادداشت مطالب روزانه بیش از سی غزل هم نوشته بود تا اینکه به دعوت حکومت اقلیم کردستان به همراه مرحوم استاد احمد قاضی عازم اربیل شدم در آنجا با مرحوم فلک الدین کاکه ئی وزیر فرهنگ اقلیم ملاقات کردیم و بنده در کمال سادگی و اطمینان دیوان ادب و دفتر مشقها را به مرحوم وزیر سپردم و قرار بود در وزارت چاپ کنند و ما خوشحال برگشتیم تا اینکه به کنگره ی نویسندگان دهوک دعوت شدم هر روز با مرحوم فلک الدین کاکه ئی بودم که دیگر وزیر نبود و چندین بار با اصرار و ابرام دامن او را گرفتم و خواستار استرداد آثار خطی شدم لاکن بدبختانه آن مرحوم حتی در جواب بنده اظهار بی اطلاعی می کرد و می پرسید منظورت چیست؟ کدام کتاب؟

خلاصه درک کردم وی مریض است و مشکل حافظه دارد و بدین ترتیب احتمالاً کتب مذکور در کتابخانه آن مرحوم باشد که بنده دسترسی به آن ندارم لاکن نام خود را بر آنها نوشته و توضیح داده ام سرگذشت این دفاتر چگونه بوده است.

اشعار و غزلیات مرحوم ادب به سبک و شیوه ی سروده شده که برای علاقمندان فارس زبان نیز با کمی دقت قابل فهم و درک است مثلاً غزلی دارد

نگارانی دیاری مه، شکر لب گلو لعوزانن

هه مو تورکی کماندارن، هه مو عنقا شکارانن

چنانچه ملاحظه می فرمائید در این بیت تنها (ما) را (مه) نوشته و بقیه کلاً رایج است

نگاران دیار ما شکر لب گلعذرانند

همه ترک کماندارند، همه عنقا شکارانند

دزد دل آفت جانند، شکست دین و ایمانند

نه بسته ی عهد و پیمانند، نه خسته جان سپارانند

قدح دارو می آشامند، دلازار و دلارامند

دمی وحشی، دمی رامند، چو آهو جلوه دارانند

همه سیمین بناگوشند، همه ماه زره پوشند

دمی نیش و دمی نوشند چه جادوگر نگارانند

به قامت نخلی در طورند، به طلعت کوکب و نورند

به اندام سرو آزادند، به گیسو دام صیادند

به صید دل چه استادن، چه ماهر جان شکارانند

(ادب) چه کند با یارانش؟ با یار و نازدارانش دمی خونخوار و بی باک و دمی غمخوار یارانند

مرگ مرحوم عبدالله بیگ موکری (ادب) در صد سال قبل 1337 هجری قمری اتفاق افتاده و در روستای باغچه به خاک سپرده شده است اگرچه در بعضی از کتب وفات او را 1321 نوشته اند لاکن صدسال قبل صحیح به نظر می رسد.

مرحوم مصباح علاوه بر سرودن شعر کُردی در شعر فارسی هم استاد بوده و علاوه بر تخمین و تضمین چند غزل از حافظ شیرازی، چند نامه از وی در قالب نظم بر جای مانده از جمله این نامه

شیخا، نامه ات رسید به ما

چون ندای دعای تو بخدا

بی شک از یمن دعای تو بود

کاین مرض شد مبدل به شفا

بارک الله ز آه شبگیرت

صبح امید را بداد ضیاء

من که پاداش نیکوئی ترا

نتوانم چنانچه سزاست جزا

لیک محض وفای عهد سه چیز

بفرستادمت، بشرط دعا

قبض، رای صرف و خرج بهر عیال

بهر پوشش یکیث پشم ردا

از کم و کیف قدر مرسولی

معذرت خواهم از جناب شما

منبع: مجله سروه شماره 122 تا 137 مقالات عمر فاروقی