تاثیر حافظ در ادبیات کُردی / اسماعیل شمس

سرویس کوردانه- در تاریخ شعر فارسی هیچ شاعری به اندازۀ حافظ در سرزمینهای غیرفارسی‌زبان شهرت نیافته، و دربارۀ او سخن گفته نشده است (حصاری، 27). مناطق کردنشین ایران، عراق، ترکیه و سوریه هم یکی از قلمروهای اصلی نفوذ نام و شعر حافظ بوده‌اند.

سرویس کوردانه- در تاریخ شعر فارسی هیچ شاعری به اندازۀ حافظ در سرزمینهای غیرفارسی‌زبان شهرت نیافته، و دربارۀ او سخن گفته نشده است (حصاری، 27). مناطق کردنشین ایران، عراق، ترکیه و سوریه هم یکی از قلمروهای اصلی نفوذ نام و شعر حافظ بوده‌اند.

ادبیات کردی از نخستین دورۀ پیدایش خود در قرن 10ق/ 16م تا به امروز بیش از هر زبان دیگری از زبان و ادبیات فارسی الهام گرفته، و در این میان حافظ بر همۀ شاعران کُرد متعلق به گویشها و مناطق مختلف کردنشین بیشترین تأثیر را گذاشته است. حافظ مهمان روزهای جشن و شادی و شب‌نشینیهای کردها در طول سال بوده است (سلیمی، 47). همچنین کردها بسیاری از تصمیم‌گیریهای مهم و سرنوشت‌ساز زندگی خود را به فال حافظ حواله می‌دادند و بر این باور بودند که حافظ بهترین راه را به آنان نشان خواهد داد (مدرس، 104-105).

شاعران کرد هرچند در قلمروهای گوناگون، شعرهای حماسی، عاشقانه، عارفانه و جز آنها می‌سرودند، ولی نقطۀ مشترک شگفت‌انگیز همۀ آنان تأثیرپذیری از اندیشه و شعر حافظ بود (پارسا، 13، مقدمه). آنان به شیوه‌های گوناگونی مانند ترجمه، تضمین، اقتباس، تلمیح، پارودی و اخذ مضمون و محتوا از حافظ متأثر شده‌اند (همو، 21). با وجود این، ظاهراً تاکنون در ایران مقاله‌ای جامع در این‌باره نوشته نشده، و این مقاله عملاً نخستین گام در این زمینه است. هرچند برخی پژوهشگران پیشینۀ ادبیات مکتوب کُرد را به قرون نخستین اسلامی می‌رسانند (موتابچی، 53؛ بلو، 3-5)، ولی آنچه مسلم است، این است که تاریخِ نخستین آثار باقی‌مانده از ادبیات کردی به سختی از قرن 10ق فراتر می‌رود. پیش از آن کردها آثار خود را به زبانهای فارسی و عربی می‌نوشتند. نقطۀ آغاز پیدایش ادبیات مکتوب کرد، سرزمینهای کردنشین امپراتوری عثمانی به‌ویژه «جزیرۀ ابن‌عمر» بود که در جریان جنگهای صفویان و عثمانی از ایران جدا شده، و در جغرافیای سیاسی ترکها قرار گرفته بود. شاعران این قلمرو جغرافیایی، آثار خود را به گویش کُردی کُرمانجی مکتوب کردند؛ ولی به مرور شاعرانی از 3 گویش دیگر کردی یعنی اورامی (هورامی)، سورانی و کلهری (کرمانشاهی) نیز ظهور کردند و به این گویشها شعر سرودند.

در این مقاله، شاعران مناطق کردنشین در ذیل 4 قلمرو اصلی زبان و ادبیات مکتوب کردی مورد بررسی قرار گرفته، و تأثیرپذیری آنان از حافظ نشان داده خواهد شد:

1. قلمرو کُرمانجی: مشهورترین گویش زبان کردی، کُردی کرمانجی است که در عراق «بادینانی»، خوانده می‌شود و بیشتر جمعیت کردهای ترکیه، سوریه، برخی کردهای عراق ]نواحی دهوک و بادینان[ و کردهای ایران ]مناطق ماکو، اورمیه و شمال خراسان[ به آن سخن می‌گویند (همو، 2). نخستین و مشهورترین شاعر عصر کلاسیک کردی یعنی ملا احمد جزیری (د 1061ق/ 1651م)، اشعار خود را به گویش کردی کرمانجی سرود و با رسم‌الخط فارسی نوشت (موتابچی، 67). احمد فرزند محمد از ایل بُختی در شهر جزیرۀ ابن‌عمر در ساحل رود فرات و در دامنه‌های آرارات در ترکیۀ امروزی به دنیا آمد (همو، 64؛ آمدی، 28- 29). او عالمی دینی با گرایش عرفانی بود و بیش از هر شاعر دیگرِ کرمانجی‌سُرا از حافظ تأثیر پذیرفت (موتابچی، 67؛ بلو، 4-5). وی با قرآن کریم و حدیث و داستانهای پیامبران و ادبیات فارسی، عربی و ترکی آشنا بوده، و در دیوان اشعارش بارها از حافظ، سعدی، جامی و شمس تبریزی نام برده است (موتابچی، همانجا؛ جزیری، 7، 207).

جزیری نخستین غزل دیوان خود را با تضمین نخستین غزل دیوان حافظ، «الا یا ایها الساقی ادر کأساً و ناولها/ ...» آغاز کرده است (ص 1) تا اعتقاد قلبی و عمیق خود را به حافظ نشان دهد (آمدی، 36). اوج احترام او به حافظ آنجا نمودار می‌شود که می‌گوید: ژحافظ قوطبی شیرازی مه‌لا فه‌هم ئه‌ربکی رازی/ بئاوازی نه‌ی و سازی بی به‌ر چه‌رخ په‌روازی: ای ملا ]تخلص جزیری[ اگر فقط یکی از رازهای حافظ، قطب شیراز، را بفهمی با آواز نی و ساز بر بلندای آسمان پرواز خواهی کرد (ص 8). تمام آرزوی ملای جزیری آن بود که بتواند همان نقشی را که حافظ در میان فارسی‌زبانان داشت، در میان کردها پیدا کند و خوانندگان کرد، دیوان او را در کنار دیوان حافظ قرار دهند (ص 128). طرف‌داران او هم به این همانندسازی اعتقادی عجیب داشتند. ملاعبدالرحیم هکاری در اشعاری که خود از قول ملای جزیری سروده، از او می‌خواهد که با سرمشق قرار دادن حافظ شیرازی ــ که علم عشق را در میان فارسی‌زبانها رواج داد ــ رسم عاشقی را در میان کردها بنیان نهد (آمدی، 26). جالب آن است که این فکر، اندکی بعد توسط دیگر شاعر کرمانجی‌سرای کردستان ترکیه احمدخانی (د 1118ق/1707م) پیگیری شد (خانی، 15-16). او هدف از نگارش دیوان شعر مم و زین را این دانسته است که مردم نگویند کردها اهل عشق‌بازی و دوست‌داشتن نیستند و عشق را هدف خود نمی‌دانند (همو، 15).

ملای جزیری در سراسر دیوان خود، حافظ را سرمشق قرار داده، و از لحاظ وزن، آهنگ، قافیه، ردیف (بیشتر صفحات)، لغات و اصطلاحات از اشعار وی پیروی کرده است (ص 77، 103، 319، 493، جم‍‌ ). مضمون و محتوای اشعار او (نک‍ : ص 34، 485) شباهت عجیبی به اشعار حافظ دارد و گاه حتى به ترجمه‌ای آزاد از دیوان او تبدیل می‌شوند. به عنوان مثال: «عه‌نقا نه شکارا که‌سه داﭬان تو به‌چین ﭬـه‌ر/ داﭬـا کو لعه‌نقا تو ﭬـه‌دی بادی هه‌وا گرت» (ص 84) که ترجمۀ کامل این بیت حافظ است: عنقا شکار کس نشود دام باز چین/ کانجا همیشه باد به دست است دام را (غزل 7).

گذشته از آن، ملای جزیری هنرمندانه با اشعار حافظ بازیهای لفظی و معنایی زیادی کرده و گاه از لغات و اصطلاحات مورد استفادۀ او در یک بیت، بیتی با محتوای تازه ساخته و گاه دو مصراع او در دو بیت متفاوت را به هم پیوند داده، و بیتی جدید با همان واژگان ساخته است (ص 392، 499؛ دوسکی، 2/446-447)؛ نتیجه آنکه کمتر غزلی از جزیری را می‌‌‌توان یافت که در آن، شاعر به نوعی از حافظ بهره نگرفته باشد.

عصر طلایی شعرای کرمانج (سده‌های 10-11ق) به‌تدریج به علت فشار فزایندۀ عثمانیها بر مناطق کردنشین و کوچ و تبعید کردها، رو به افول گرایید. با وجود این، در سالهای بعد، برخی شعرا صرفاً با علاقۀ شخصی و بدون حمایتهای رسمی به فعالیت خود ادامه دادند. ازجمله شعرای متأخر کرمانج جعفرقلی زنگلی مشهور به ملک‌الشعرای کرمانج (د 1315ق/1897م) در شمال خراسان بود که در اشعارش تأثیر زیادی از حافظ گرفته است (نک‍ : زنگلی، 84، 184، 224، 234، 336).

2. قلمرو اورامی‌نشین: اندکی پس از کردستان ترکیه، مناطق کردنشین ایران هم شاهد پیدایش گروهی از شاعرانی بود که با گویش اورامی شعر می‌سرودند. این فعالیت، نتیجۀ حمایت امرای سلسلۀ محلی اردلان به مرکزیت سنندج به‌ویژه پس از هلوخان (د 1025ق/1616م)، و پسرش خان احمد خان اردلان (د 1048ق/ 1638م) بود، که گویش اورامی را زبان رسمی دربار خود کردند (بلو، 7). نخستین شاعر مشهور این حوزه، ملامصطفى بیسارانی (د 1113ق/ 1701م) بود که دیوان شعری از او باقی مانده است. تـأثیرپذیری بیسارانی از حافظ در سراسر دیوان او مشهود است. اشعار وی آکنده از اصطلاحات و واژگان خاص حافظ است؛ به عنوان مثال تنها در 3 بیت، او از واژگانی مانند کفر، کافر، یقین، زنار، ناقوس، خاک‌پا، پیر، می‌پرست، جام، شراب، عشق، لوح دل و جز اینها استفاده کرده است (ص 289). همچنین محتوا و مضمون بسیاری از اشعار او تحت تأثیر اشعار حافظ شکل گرفته است (همو، 289-292). گاه اشعار این شاعر رنگ ترجمه به خود می‌گیرند، چنان‌که بیتِ «پیم ده‌ره جامی وینه‌ی جامی جه‌م/ تامه‌ر ساکن بو دل جه‌باری خه‌م» (همو، 327)، که ترجمۀ بیتِ «ساقیا برخیز و در ده جام را/ خاک بر سر کن غم ایام را» حافظ است (غزل 8).

نقطۀ اوج عشق و علاقۀ بیسارانی به حافظ را می‌توان در قطعه شعری از او دید که باید بر آن «تفأل به دیوان حافظ» نام نهاد. وی در آن قطعه شعر می‌گوید: ای حافظ ای کسی که از شاخ نبات سخن می‌گویی قسم به جرعۀ جامت‌، سوگند به هوای باصفای گلگشت مصلایت و به آب رکن آبادت، ای لسان‌الغیبی که سینه‌ات پر از دُر و گنج معانی است، از زمانی که قبله‌ام از من دور شده، جسمم در آستانۀ سوختن است، ای حافظ فالی مناسب حال ]روح و[ جسم خسته‌ام برایم بیاور. امیدوارم همیشه آرامگاهت پرنور و چشم بد از شاخ نبات دور باشد (همو، 228).

دومین شاعر مشهور اورامی سُرا، ملا عمر زنگنه متخلص به رنجوری (د 1224ق/ 1809م) است. او متولد کرکوک، و از ایل زنگنه بود و در کنار تحصیلات فقهی، به عرفان و طریقت تمایل داشت (قره‌داغی، 7، 19، 24). رنجوری در اشعار خود علاوه بر تأثیرپذیری صوری و محتوایی از خواجۀ شیراز (همو، 112، 224-226) چندبار هم از حافظ و عشق او به شاخ نبات سخن می‌گوید (همو، 70، 223) و غزل مشهور حافظ را به مطلعِ: «پیرانه سرم عشق جوانی ... » (غزل 110) تخمیس کرده است (رنجوری، 234- 235). ولید محمد جاف مشهور به ولی دیوانه (ز 1180ق/ 1766م)، شاعر معاصر با رنجوری، در قطعه شعری او را «حافظ شیرازی زمانه» خوانده است (ص 147- 148).

دیگر شاعر اورامی سرا محمد سلیمان فرزند محمود متخلص به صیدی هورامی (د 1265ق/ 1849م) است که تخلص خود را از عبارت «صید دام عشق» گرفته (صیدی، 154)، و در یکی از سروده‌هایش، خود را غلام خواجۀ شیراز خوانده است (ص 166). همچنین کمتر شعری از او را می‌توان یافت که در آن کلماتی مانند بادۀ عشق، زلف، دام، خال، تیر، کمان و جز اینها به کار نرفته باشد (نک‍ : ص 66-67). صیدی در تضمینهای خود از اشعار شاعران، و از قافیه‌ها و ردیفهای غزلهای حافظ استفاده کرده است (به عنوان مثال، نک‍ : ص 189-190، به تقلید از حافظ، غزل 334).

اوج تأثیرپذیری از حافظ در میان شاعران اورامی سرا را می‌توان در شعر عبدالرحیم معدومی متخلص به مولوی کُرد (د 1300ق/1883م) دید. او متولد روستای سرشاته در کردستان عراق بود (پارسا، 141؛ ملاکریم، «ژیانی ... »، 13-14). با مطالعۀ اشعار مولوی می‌توان صدها مضمون و تعبیر و اصطلاح متداول در دیوان حافظ را مشاهده کرد (عباسی، 94؛ مولوی، 10، 28، 47، 206، 432؛ محمد، 214-216). مولوی سخت تحت تأثیر دیدگاههای حافظ بود و این تأثیر تا بدانجا ست که گاه به سختی می‌توان اشعار او را مستقل از اشعار حافظ پنداشت (عباسی، 85، 94؛ امینی، 180-181).

ذکر مکرر نام حافظ، بیش از هر شاعر دیگر در دیوان مولوی (همو، 178) وگفت و‌گوهای او با حافظ درخور توجه است. مولوی وصایای حافظ را بهترین راه برای پی بردن عارفان به حق و حقیقت می‌داند (ص 53) و گاه برای جست‌وجوی مراد خود به دیوان حافظ تفأل می‌زند (امینی، 179) و در یکی از مشهورترین تفألهایش به دیوان حافظ او را «سرحلقۀ بزم الست» و «مست بادۀ فنا» می‌خواند و منزل او را در جعفرآباد شیراز تماشاگه آرزوی یاران و محل عشق عشاق می‌نامد. مولوی از حافظ به عنوان «امام محراب مصلای عشق» می‌خواهد که او را به آرزوهایش برساند (ص 260).

هر چند مولوی اشعار خود را تحت تأثیر حافظ سروده‌، ولی گاه اقتباسهای مبتکرانه و هنرمندانۀ او موجب پیدایش اشعاری زیبا در گویش اورامی شده است؛ اشعاری که امروزه نقل هر محفل و مجلسی است. به عنوان مثال با اقتباس از «رواق منظر چشم من ... » (نک‍ : حافظ، غزل 34) می‌گوید: «مه‌و ته‌نه که‌ی چه‌م دیده‌ش ها نه ریت/ غه‌ریبی تا که‌ی بووه ماوای ویت (قس: مولوی، 27): موطن چشم من، چشم به راه تو ست/ تا کی می‌خواهی در غربت باشی و به موطن خود برنگردی». مولوی همچنین در نامه‌هایی که گاه برای دوستانش فرستاده، بارها از اشعار حافظ استفاده کرده است (امینی، 181).

از آنجایی که امروزه مولوی بیش از هر شاعر اورامی سرای دیگری مورد توجه مردم است، می‌توان گفت که اشعار او به طور غیرمستقیم واسطۀ انتقال افکار و اندیشه‌های حافظ به مخاطبان این شاعر بزرگ در مناطق کردنشین محسوب می‌شود. ذکر این نکته لازم است که، شعر حافظ فقط به کتابخانه‌ها و حوزه‌های علمی و خواص مردم مناطق کردنشین محدود نیست، بلکه گاه برخی شاعران کرد با تقلید از غزلهای او، اشعاری عامیانه و طنزآمیز سروده‌اند که در میان عامۀ مردم مخاطبان زیادی دارد (به عنوان مثال، نک‍ : دزلی، 124، به تقلید از حافظ، ص 5، غزل 5، بیت 1).

هر چند در حوزۀ فرهنگی و جغرافیایی اردلانها، بیشتر شاعران به گویش اورامی شعر می‌سرودند، اما شاعران فارسی‌سرا نیز در این حوزه حضور داشتند. ازجملۀ آنان می‌توان از ماه شرف خانم کردستانی متخلص به مستوره (د 1264ق/ 1848م) یاد کرد. وی غزل‌سرایی عارف‌مشرب بود که در بسیاری از اشعار خود، به استقبال از حافظ پرداخت و برخی از اشعار این شاعر بزرگ را تضمین کرد (مکملی، 80، 97). او از نظر قالب و سبک شعری، محتوا و مضمون و نیز احساس و اندیشۀ عرفانی سخت تحت تأثیر حافظ بود و غیر از استقبال از غزلهای حافظ، از واژه‌ها و تعبیرهای دیوان خواجه نیز بهره می‌جست (فلاحی، 99؛ غفاری، 178)؛ به عنوان مثال در استقبال از «هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل/ ... » حافظ (غزل 307)، می‌گوید: هر جا کنی گذاری با این رخ و شمایل/ گردند از ره صدق خوبانت جمله مایل (ص 123)؛ یا به تقلید از «ماشیخ و واعظ کمتر شناسیم/ ...» (غزل 418)، می‌سراید: ما گوش به افسانۀ‌ زهاد ندادیم/ کاوراد سحرگاهی ما جام شراب است (ص 20). حضور شاعری پارسی‌سرا چون مستوره کردستانی در کنار سرایندگان به کردی در مناطق کردنشین از تأثیر پایدار حافظ در این مناطق حکایتها باز می‌گوید.

3. قلمرو کردی سورانی: ریشۀ پیدایش ادبیات مکتوب کردی سورانی را باید در تلاش امارت محلی بابان در سلیمانیه برای تثبیت هویت مستقل خود در رقابت با سلسلۀ محلی اردلان در سنندج دانست. این امر عمدتاً پس از به قدرت رسیدن عبدالرحمان پاشا بابان (د 1231ق/1816م) آغاز شد (بلو، 9). مؤسس مکتب شعر سورانی در امارت بابان ملاخضر فرزند احمدشاه ویس، متخلص به نالی (د 1273ق/1857م) بود که در زمان احمدپاشا، نوادۀ عبدالرحمان پاشا، ظهور کرد (موتابچی، 80؛ بلو، 10). نالی نیز مانند بقیۀ شاعران کرد از حوزه‌های علوم دینی سربرآورد و سپس وارد وادی طریقت و عرفان شد (ملاکریم، نالی، 23-24). شباهت اشعار او به غزلهای حافظ تا بدانجا ست که او را «حافظ کرد» خوانده‌اند (پارسا، 32) و حتى پیشنهاد داده‌اند که کردها نسخه‌ای از دیوان او را به عنوان ترجمۀ کردی دیوان حافظ در کنار قرآن کریم بگذارند و با آن فال بگیرند (هیمن، «د»).

نالی در تصویرسازی از طریق تشبیه و نیز در استفاده از جناس و لف‌و‌نشر در شعر خود، در میان شاعران کرد بی‌همتا است (مجدی، 414). این امر نیز از تأثیرپذیری او از حافظ حکایت می‌کند. با مطالعۀ دیوان نالی مشخص می‌شود که این شاعر هم از جهت وزن، قافیه، ردیف آهنگ و شکل ظاهری بیشتر اشعـار، و هم از جهت مضمـون و محتوا (نک‍ : ص 39، 80، 101، 321، 439)، و انتخاب و کاربرد نوع اصطلاحات و واژه‌های شاعرانه متأثر از حافظ بوده است، به گونه‌ای که تنها در چند بیت از غزلیات او می‌توان مجموعه‌ای از واژه‌های خاص حافظ مانند رقص، مسجد، شیخ، حلقه، ذکر، سماع، ریش، حیله، عجوزه، شاهد، گنبد، خانقاه، زلف، رقیب، مدعی، ابرو، محراب، قبله، جلوه، سوخته و خام را مشاهده کرد (ص 384- 389).

برخی از غزلهای نالی از نظر صورت و محتوا تا بدان حد به سخنان حافظ نزدیک است که می‌توان آنها را ترجمۀ اشعار حافظ نامید. به عنوان مثال: «شه‌وی یه‌لدایه یا ده‌یجووره ئه مشه‌و/ که دیده‌م دوور له تو بی‌نووره ئه مشه‌و» (ص 318) که درست ترجمۀ این بیت حافظ است: بی‌مهر رخت روز مرا نور نماند ست/ ... (ص 27، غزل 38، بیت 1)؛ یا: «شیره‌یی جانه وتم یا مه‌یه چا بوو فه‌رمووی/ عه‌کسی له‌علی له‌بی مه‌رجانه له فنجانمدا» (ص 69)، که ترجمۀ این بیت خواجه است: ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم/ ... (غزل 11). علاقۀ نالی به حافظ چنان است که به نظر می‌رسد تخلص او هم از غزلی از حافظ گرفته شده است: کوه اندوه فراقت به چه حالت بکشد/ حافظ خسته که از ناله تنش چون نالی است (غزل 68).

محمد ملاکریم، مصحح دیوان نالی هم با اظهار این نظر که تخلص او از واژۀ‌ فارسی «نال» به معنای قلم، نی و مرغ خوش‌الحان گرفته شده است ( نالی، 17-20)، به گونه‌ای تأیید می‌کند که «نالی» تخلص خود را از غزل حافظ گرفته است.

دومین شاعر مشهور سورانی‌سرا، عبدالرحمان بیگ صاحبقران، متخلص به سالم (د 1279ق/1862م) است که در سلیمانیه به دنیا آمد (پارسا، 39). او نیز در سراسر دیوانخود، که هنوز چاپ منقّحی از آن صورت نگرفته است، چه از جهت ساختار، چه از حیث محتوا کاملاً تحت تأثیر حافظ قرار دارد. گذشته از آن، 8 غزل مشهور حافظ ازجمله: الا یا ایها الساقی ... / (غزل 1)؛ می‌دمد صبح و کِلّه بست سحاب/ ... (غزل 13)؛ دل سراپردۀ محبت او ست/ ... (غزل 56) را تضمین کرده، و در ضمن آن اشعار خود را نیز به صورت ملمّع کردی ـ فارسی درآورده است (موتابچی، 92-97، به نقل از سالم؛ پارسا، 41-56)؛ به عنوان مثال: الا یا ایها الساقی به موفلیس وه‌ختی ئیحسانه ]موقع کمک به بی‌چیزان است[ / ادرکأساً و ناولها عه‌تا شیوه‌ی که‌ریمانه ]بخشش آیین جوانمردان است[ (موتابچی، 97).

دیگر شاعر سورانی سرای مشهور، حاجی قادر کویی (د 1300ق/ 1883م) است که در شهر کویۀ کردستان عراق به دنیا آمد (شارزا، 10- 15). حاجی قادر با تضمین برخی از غزلهای حافظ، مسمطهای کردی ـ فارسی زیبایی سروده که در نوع خود بی‌نظیر اسـت (نک‍ : ص 281-282). او در مـواردی هـم اشعـار حـافـظ را تضمین و تلمیع کرده است و واژه‌های آخر هر مصراع کردی خود را از غزلیات حافظ برگزیده و به گونه‌ای با واژگان کردی ترکیب کرده است که از نظر مفهومی هیچ اشکالی در شعر به وجود نمی‌آید. به عنوان مثال: ده‌خیلت بم وه‌ره ساقی (ادر کأساً و ناولها)/ غه‌م و غوصصه‌ی دلم که‌م بوو (ولی افتاد مشکلها) (ص 51). ابیاتی که این شاعر تحت تأثیر مضمون و محتوای اشعار حافظ به کردی سروده، در خور توجه خاص است؛ ابیاتی که در آنها گاه از واژه‌ها و اصطلاحات و تعبیرات خاص حافظ نیز استفاده شده است (نک‍ : ص 44، 62، 66، 69، 70، 104، 153، 160، 278).

از دیگر شاعران مشهور سورانی‌سرا، محمد ملقب به محوی (د 1327ق/ 1909م)، متولد سلیمانیه بود (پارسا، 65). او را بیش از هر شاعر دیگری نماد تصوف و عرفان دانسته‌‌اند. اشعار این شاعر بیش از دیگر شاعران کردی‌سرا صبغۀ عرفانی دارد (سلام، 158). دیوان اشعار او که در دو بخش کردی و فارسی به چاپ رسیده است، از تأثیرپذیری همه‌جانبۀ این شاعر از حافظ حکایت می‌کند (نک‍ : ص 24-25، 166). محوی گاه با تضمین مصراع یا بیتی از حافظ، اشعار ملمع سروده، و گاه با پیروی از صنعت «تشطیر» مصراعهای یک بیت را از هم جدا کرده است (ص 69). وی برخلاف نالی و سالم، از مثنوی «ساقی‌نامۀ» حافظ نیز به خوبی تأثیر پذیرفته، و در یکی از سروده‌های فارسی خود از این مثنوی ستایش کرده است (نک‍ : ص 508).

دیگر شاعر سورانی‌سرای مشهور کرد، شیخ رضا طالبانی (د 1328ق/1910م) است، که در محلی موسوم به چمچال، نزدیک کرکوک زاده شد (صفی‌زاده، 2/ 579). شیخ رضا به سبب سبک خاص در شاعری و هجو و ذم بی‌محابای اطرافیان خود مشهور شد (ژیان، 207؛ خال، 18). در میان شاعران فارسی‌گوی، می‌توان او را با عبید زاکانی و ایرج میرزا مقایسه کرد. شیخ رضا شعر را به میان عامۀ مردم برد. کردها در همۀ مناطق کردنشین بسیاری از اشعار او را در حافظه دارند و در مجالس می‌خوانند (همو، 8- 9؛ ژیان، 211). شیخ رضا که هم به کردی و هم به فارسی شعر می‌گفت، بسیاری از اشعار حافظ را به فارسی تضمین کرده، یا از طریق استقبال از غزلهای خواجه اشعاری تازه و دلنشین سروده است (برای نمونه، نک‍ : پارسا، 81). این شاعر از بیت معروف حافظ: بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت/ و ندر آن برگ و نوا خوش‌ناله‌های زار داشت (غزل 77)، تأویلی دلنشین مطابق باورهای شیعی برای ناصرالدین شاه به دست می‌دهد. بدین ترتیب که با استفاده از حساب جمل، «بلبلی برگ گلی» را معادل عدد 356، «بلبل» را به حضرت علی(ع)، «برگ» را به امام حسن(ع) و «گل» را به امام حسین(ع) تأویل می‌کند. مبنای این تأویل آن است که مجموع معادل عددی علی، حسن، حسین نیز 356 خواهد بود (پارسا، 84-85). طالبانی همچنین در اشعار کردی خود، غزلهایی از حافظ را تضمین کرده، و از آنها برای هجو دیگران بهره برده است (ص 45-46).

استفاده از شعر حافظ و تأثیرپذیری از آن در حوزۀ زبان کردی، صرفاً به شعرای طریقت‌مدار محدود نیست، بلکه این تأثیرپذیری و این استفادۀ رجال دینی بدون گرایش عرفانی مانند حمدی، و رجال دیوان‌سالار و حاکمان سیاسی و نظامی مانند برادران جاف و عبدالله زیور و ملامحمود مفتی (بیخود) را هم شامل می‌شود؛ چنان‌که احمدبگ صاحبقران متخلص به‌حمدی (د 1355ق/1936م) گاه مصراعی از یک بیت حافظ را برمی‌گزید و به دفعات در میان اشعار خود تکرار می‌کرد (نک‍ : ص 119-121)، به عنوان مثال: ... / تا خواجه می‌خورد به غزلهای پهلوی (غزل 486)؛ یا در استقبال از غزلهای حافظ، مثلاً: بیا که قصر امل ... (غزل 37)، شعری تازه می‌سرود (قس: حمدی، 356). علاوه بر آن حمدی به تقلید از «ساقی‌نامۀ» حافظ، «ساقی‌نامه»ای سروده است (ص 87-91).

طاهر بگ جاف (د 1337ق/ 1919م) فرزند عثمان پاشا، حاکم حلبچه (پارسا، 87) هم بسیاری از غزلهای خود را در استقبال از حافظ سروده (ص 24- 28، 78، 84-86)، و برخی از غزلیات حافظ را ترجمه کرده است؛ به عنوان مثال: ساقیا برخیز و پرکن تا به لب این جام را/ دفع فرما ساعتی تو این غم ایام را (همو، 61) که بازگوییِ این بیت از غزل حافظ است: ساقیا برخیز و در ده جام را/ خاک بر سر کن غم ایام را (غزل 8). برادر او احمدمختار جاف (د 1354ق/1935م) هم در دیوان شعر خود از حافظ پیروی کرده است (ص 65، 85).

عبدالله زیور (د 1368ق/ 1949م) نیز همانند شعرای پیشین اشعار زیادی تحت تأثیر اندیشه و سخن حافظ سروده (برای نمونه، نک‍ : ص 101، 141، 181)، و گاه اشعار حافظ را تضمین و تخمیس کرده است (ص 279).

ملا محمود بیخود (د 1376ق/1957م)، که مدتی حاکم حلبچه بود (پارسا، 91)، از اشعار حافظ تقلید، و برخی از آنها را ترجمه کرده است؛ به عنوان نمونه بیتِ «ای هدهد صبا ... » (نک‍ : غزل 90؛ قس: بیخود، 61).

هرچند مرکز ادبیات سورانی شهر سلیمانیه و مناطق اطراف آن بود، اما به‌تدریج دامنۀ آن تا مناطق کردنشین غرب ایران گسترش یافت. ازجمله شعرای کرد ایرانی که به این گویش شعر سروده‌اند، می‌توان از وفایی، قانع و مصباح‌الدیوان ادب و عباس حقیقی نام برد.

میرزا عبدالرحیم متخلص به وفایی (د 1332ق/ 1914م) ساکن مهاباد بود (پارسا، 144). وی در اشعار کردی و فارسی خود از حافظ تقلید می‌کرد (نک‍ : ص 34، 464). مشهورترین تضمین او تضمین غزل «الا یا ایها الساقی ... » است که در آن 4 بار نام حافظ را آورده است (ص 535).

محمد فرزند عبدالقادر مریوانی متخلص به قانع (د 1385ق/ 1965م) از نظر تضمین و تلمیع اشعار حافظ گوی سبقت را از پیشینیان خود ربود. وی به تضمین 10 غزل حافظ (ازجمله غزل 5، بیت 1، غزل 3، بیت 1، غزل 10، بیت 1) پرداخت (نک‍ : ص 50-51، 57، 76، 89، 168، 173، 233) و به تقلید از «ساقی‌نامۀ» حافظ نیز «ساقی‌نامه»ای سروده است (ص 251-254).

از دیگر شعرای سورانی سرای ایرانی می‌توان از مصباح الدیوان ادب (د 1332ق/1914م) یاد کرد که سراسر دیوان او تقلید از دیوان حافظ است. او با اشعار حافظ بازیهای لفظی و معنایی بسیار کرده است؛ گاه دو مصراع از دو بیت متفاوت او را کنار هم قرار داده، و بیت جدیدی به زبان کردی از آنها ساخته، و گاه با استفاده از عناصر یک بیت، بیتی جدید با مفهومی وارونه پدید آورده است (ادب، 50). در برخی موارد هم شعر او کاملاً ترجمۀ غزل حافظ است (به عنوان مثال، نک‍ : ص 81؛ قس: حافظ، غزل 84، بیت 1).

عباس حقیقی (د 1375ش/1996م) متولد مهاباد (پارسا، 188) علاوه بر ساختن ملمعها و مسمطهای تضمینی با استفاده از غزلهای حـافظ و استقبـال از اشعـار او (نک‍ : ص 70-71، 220-222، 239)، 100 غزل، 9 رباعی و مثنوی «ساقی‌نامۀ» او را در کتاب شبنم به زبان کردی ترجمه و چاپ کرده است (پارسا، 197).

در قلمرو جغرافیایی گویش سورانی شاعرانی بوده‌اند که اشعار خود را به زبان فارسی می‌سرودند، ازجملۀ آنان می‌توان به حاجی بکر آغاحویزی متخلص به قاصد (د 1270ق/1854م) در شهر کویه در کردستان عراق اشاره کرد (حویزی، 3؛ سرخی، 9). او بر خلاف شعرای قبلی، بازرگان بود (همو، 11)، ولی در اشعارش بارها از حافظ تقلید کرده و علاوه بر آن برخی غزلهای او را تخمیـس کـرده است (نک‍ : حـافظ، غـزل 89، بیـت 1؛ قس: قاصد، 246). مهم‌تر از او شاعری به نام سلیمان، متخلص به کاتب از بابانهای سلیمانیه است که در 1266ق/1850م در شهر استانبول دیوان شعرش را به زبان فارسی برای عارف حکمت ترک سروده است (ص 114-117). او در بسیاری از شعرهایش از حافظ الهام گرفته است (ص 140-141، 153) و در خاتمۀ دیوان خود می‌نویسد: «بی‌ادبی کرده و غزل حافظ علیه‌الرحمه را تخمیس نموده با عدم قابلیت ثبت شد». غزلی که او تضمین می‌کند: نفس بـاد صبا مشک‌فشان خـواهد شد/ ... (نک‍ : غزل 164؛ قس: کاتب، 177) است.

علاوه بر شعرای یادشده می‌توان از چندین شاعر معاصر کرد مانند سید بهاءالدین شمس، حافظ مهابادی، عبدالرحمان شرفکندی (هژار)، لطیف هلمت (کردستان عراق)، شریف حسین پناهی، و گـوران ــ پـدر شعر نـو کردی ــ نام برد که در اشعارشان به شیوه‌های گوناگون از حافظ تأثیر پذیرفته‌اند (پارسا، 172-205).

4. قلمرو کلهری ـ کرمانشاهی: بیشتر شاعران این قلمـرو در ابتدا به زبان فارسی و گویش اورامی شعر می‌سرودند، ولی به تدریج به گویش کلهری (کرمانشاهی) روی آوردند و اشعاری هم به این گویش سرودند. ازجمله شاعرانی که به گویش کلهری شعر سروده‌اند، می‌توان از 3 شاعر نام بُرد: حیرانعلی شاه (د 1323ق/ 1905م)، یعقوب ماهیدشتی (د 1324ق/1906م) و شامی‌کرمانشاهی (د 1363ق/1944م). حیرانعلی شاه و یعقوب ماهیدشتی از بزرگان اهل عرفان در روزگار خود بوده‌اند و از وجوه عرفانی شعر حافظ تأثیر پذیرفته‌اند (نک‍ : حیرانعلی شاه، 11، 56، 74، 86؛ ماهیدشتی، 516). شامی هم با آنکه اشعاری عامه‌پسند سروده، اما در اشعار خود از حافظ نام برده و تحت تأثیر او قرار داشته است (ص 41).

چنین به نظر می‌رسد که قلمرو کلهری به اندازۀ قلمروهای دیگر در شعر کردی پیشرفت نکرده و رونق نگرفته است. دیگر شاعران مشهور کرمانشاه در سدۀ اخیر، همگی به زبان فارسی شعر سروده‌اند. این نکته نیز بایستۀ توجه است که شاعران سایر قلمروهای زبان کردی نیز از زبان ملی، یعنی زبان فارسی غافل نبوده‌اند و در کنار سرودن اشعار کردی، از سرودن شعر فارسی غفلت نورزیده‌اند. در میان شاعران فارسی‌سرای سدۀ اخیر کرمانشاه، شاعرانی نام‌بردار نیز دیده می‌شوند، ازجمله: وحدت کرمانشاهی (د 1310ق/1893م)، الهامی کرمانشاهی (د 1325ق/ 1907م)، خسروی کرمانشاهی (د 1338ق/ 1920م)، رشید یاسمی (د 1330ش/ 1951م)، غیرت کرمانشاهی (د 1335ش/1956م). این شاعران همانند دیگر سرایندگان پس از عصر حافظ، تحت تأثیر این شاعر بزرگ بوده‌اند و به گونه‌های مختلف از شعر او بهره‌مند شده‌اند (برای نمونه، نک‍ : وحدت، 11، 19؛ الهامی، 30، 89، 90، 137، 265، 299؛ خسروی، 54، 96، 140، 151، 156، 181؛ رشیدیاسمی، 110؛ غیرت، 387، 390، 396). پس از این گروه، کـه می‌توان آنها را نسل اول شاعران سـدۀ اخیر کرمانشاه به‌شمار آورد، 5 تن دیگر از شاعران این دیار که از حافظ اثر پذیرفته‌اند و روزگار آنان به روزگار ما نزدیک‌تر و درخور ذکرند، عبارت‌اند از: مجمر کرمانشاهی، جلیلی کرمانشاهی (د 1358ش/ 1979م)، انور کرمانشاهی (د 1365ش/1986م)، ارفع کرمانشاهی (د 1382ش/ 2003م)، و معینی‌کرمانشاهی نویسندۀ کتابی در شرح و تفسیر غزلیات حافظ با نام حافظ برخیز (نک‍ : مجمر، 128-132؛ جلیلی، 43-44، 46؛انور، 57؛ ارفع، 5، 9، 34، 42، 196؛ معینی، 17- 18، 245-246). از آنجا که در این مقاله بحث دربارۀ تأثیر حافظ بر شاعران کردی‌سُرا ست، به شاعران پارسی‌گوی قلمروهای زبان کردی پرداخته نشده است.

 

مآخذ: آمدی، صادق بهاءالدین، هوزانڤانیت کورد [شاعران کرد]، بغداد، 1980م؛ ادب، مصباح‌الدیوان (مصطفى بگ)، دیوان، به کوشش محمدسعید نجاری، 1381ش؛ ارفع‌کرمانشاهی (هادی صادق‌پور)، دیوان، به کوشش ناصر حسینی میبدی، تهران، 1385ش؛ الهامی‌کرمانشاهی، احمد، دیوان، به کوشش امید اسلام‌پناه، تهران، 1379ش؛ امینی، محمد رشید، «کاریگه‌ری شاعیرانی را بردو و ... »، دیداری مه‌و‌له‌وی، سلیمانیه، 2010م؛ انورکرمانشاهی (ایرج رضایی)، گزیدۀ شعرها، تهران، 1379ش؛ بیخود، محمود مفتی، دیوان، به کوشش محمد ملاکریم، سقز، محمدی؛ بیسارانی، مصطفى، دیوان، سنندج، 1375ش؛ پارسا، احمد، تأثیرپذیری شاعران کرد ایران و عراق از حافظ شیرازی، تهران، 1388ش؛ جاف، احمد مختار، دیوان، به کوشش افراسیاب احمد مختار جاف، بغداد، 1986م؛ جاف، طاهربگ، دیوان، سنندج، 1380ش؛ جزیری، احمد، دیوان، ترجمۀ شفیع صادقی، اورمیه، 1389ش؛ جلیلی‌کرمانشاهی، محمدحسین، گزیدۀ اشعار، تهران، 1370ش؛ حافظ، دیوان، به کوشش محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران، 1381ش؛ حصاری، هدایت، «حافظ و شعرای آذربایجان»، کیهان فرهنگی، تهران، 1365ش، س 3، شم‍ 4؛ حقیقی، عباس، دیوان، اورمیه، 1367ش؛ حمدی، احمد بگ صاحبقران، دیوان، سقز، محمدی؛ حویزی، محمدامین، مقدمه بر دیوان قاصد (هم‍‌ )؛ حیرانعلی شاه، محمد صالح حسنی، کنز العرفان، کرمانشاه، 1324ش؛ خال، محمد و امید آشنا، مقدمه بر دیوان طالبانی (هم‍‌ )؛ خانی، احمد، مم وزین، اربیل، 2008م؛ خسروی کرمانشاهی، محمد باقر، دیوان، تهران، 1304ش؛ دزلی مردوخی، حسن، دیوان، به کوشش احمد نظیری، سنندج، 1379ش؛ دوسکی، تحسین ابراهیم، شرح دیوان الشیخ الجزری، دهوک، 2004م؛ رنجوری، ملا عمر زنگنه، دیوان، به کوشش محمدعلی قره‌داغی، بغداد، 1983م؛ زنگلی، جعفرقلی، دیوان، مشهد، 1381ش؛ زیور، عبدالله، دیوان، به کوشش محمود زیور، اربیل، 2003م؛ ژیان، عزیز، «شیخ رضا طالبانی شاعر ناشناختۀ کردزبان»، سومین کنگرۀ تحقیقات ایرانی، به کوشش محمد روشن، تهـران، 1353ش، ج 2؛ سرخـی (سورخی)، رحیم، مقدمـه بـر دیـوانقـاصد (هم‍ (؛ سلام، احمد، «کاتی (مه‌حوی) وینه‌ی ... »، مجموعه مقالات کنگرۀ محوی ]مه‌حویی[، اربیل، 2001م؛ سلیمی، هاشم، زمستان در فرهنگ مردم کرد، تهران، 1381ش؛ شارزا، کریم مصطفى و سردار حمید میران، مقدمه بر دیوان کویی (هم‍ (؛ شامی کرمانشاهی، شاهمراد، دیوان، به کوشش محمدعلی سلطانی، تهران، 1374ش؛ صفی‌زاده (بـوره‌که‌یـی)، صدیق، میژووی ویـژۀ کـوردی، بـانه، 1370ش؛ صیدی، محمد سلیمان، دیوان، سنندج، 1385ش؛ طالبانی، رضا، دیوان، اربیل، 2003م؛ عباسی، جلیل، «له (‌سه‌ر‌شاته)ی ره‌قه‌نه‌وه بو (رو‌کناباد)ی ئه‌شق»، دیداری مه‌وله‌وی، سلیمانیه، 2010م؛ غفاری، محمد خالد، «غه‌زه‌لی فارسی مه‌ستووره»، بیرئانینی مه‌ستووره‌ی ئه‌‌رده‌لان، اربیل، 2005م؛ غیرت کرمانشاهی، عبدالکریم، کلیات آثار، به کوشش محمدسعید غیرت، تهران، فردوسی؛ فلاحی، کیومرث، «مستور و مست»،زندگینامه، خدمات علمی و فرهنگی شاعر مورخ نامدار کرد مستوره کردستانی، تهران، 1385ش؛ قاصد، بکرآغاحویزی، دیوان، اربیل، 2008م؛ قانع، دیوان، سلیمانیه، 1979م؛ قره‌داغی، محمدعلی، مقدمه بر دیوان رنجوری (هم‍ (؛ کاتب، سلیمان، دیوان، به کوشش محمدعلی قره‌داغی، اربیل، 2008م؛ کویی، قادر، دیوان، به کوشش سردار حمید میران و دیگران، 1986م؛ ماهیدشتی، یعقوب، دیوان، به کوشش محمدعلی سلطانی، تهران، 1363ش؛ مجدی، محمد، «نالی شاعر نامدار کرد»، هفتمین کنگرۀ تحقیقات ایرانی، تهران، 1355ش، ج 2؛ مجمرکرمانشاهی (محمد جعفر منتظر رحمتی)، دیوان، تهران، 1380ش؛ محمد، انورقادر، غزلیات شاعر بزرگ کرد مولوی به گویش گورانی(هورامی)، ترجمۀ جمال احمدی، سنندج، 1389ش؛ محوی، محمد، دیوان، به کوشش عبدالکریم مدرس، اورمیه، 1367ش؛ مدرس، عبدالکریم، بنه ماله‌ی زانیاران، تهران، 1389ش؛ مستوره، ماه شرف، دیوان، اربیل، 2005م؛ معینی کرمانشاهی، خورشید شب، تهران، 1368ش؛ مکملی، محمد کاظم، «مستوره کردستانی و شعرای پارسی‌گو»، زندگینامه، خدمات علمی و فرهنگی شاعر و مورخ نامدار کرد مستوره کردستانی، تهران، 1385ش؛ ملا کریم، محمد، «ژیانی مه‌وله‌وی»، میهره جانی مه‌وله‌وی، سلیمانیه، 2000م؛ همو، نالی، اربیل، 2009م؛ موتابچی، امین علی، «حافزله شیعری کوردی‌دا»، گوﭬـاری کوری زانیاری عیراق، بغداد، 1989م، شم‍ 20؛ مولوی، عبدالرحیم، دیوان، به کوشش عبدالکریم مدرس، سقز، محمدی؛ نالی، ملاخضر، دیوان، به کوشش عبدالکریم مدرس و فاتح ملاکریم، تهران، 1388ش؛ وحدت‌کرمانشاهی، طهماسب قلی، دیوان، به کوشش میرطاهر، انتشارات تکیۀ خاکسار جلالی، 1364ش؛ وفایی، عبدالرحیم، دیوان، به کوشش محمدعلی قره‌داغی، سنندج، 1389ش؛ ولی دیوانه، محمد ولید، دیوان، سنندج، 1387ش؛ هیمن (محمدامین مکریانی)، مقدمه بر دیوان نالی (هم‍ (؛ نیز:

Blau, J., »Written Kurdish Literature«, Oral Literature of Iranian Languages, London, 2010, vol.XVIII.

 

منبع: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی