یادی از بزرگمرد زاگرس، دولتمردی که مردمی بود

سرویس کوردانه -  "رئوفی" دلسوز اورامانات، خدمتگزار مردم ایلام، کرمانشاه و کردستان، یادی که همواره خواهد ماند

سرویس کوردانه -  

​​​​​​​به گزارش زریان موکریان ، یحیی صمدی - یادم میاد وقتی نوجوان بودم و همراه پدرم و بزرگان خانواده که در جای بودم و خاطره و اتفاقی تعریف می شد و از شخصیت ها و افراد صاحب نام و دلسوز عرصه های مختلف سخن به میان می آمد و از دلسوزی و خدمتگزاری و خدمات آنان تعریف می شد آرزو می کردم که ای کاش شرایطی پیش می آمد تا بتوان نام و یاد و دلسوزی این بزرگواران را حفظ کرد و ضمن آرشیو کردن اقدامات ماندگارشان آنها را به جامعه بیشتر و بهتر معرفی کرد و ای کاش می شد به جای تعریف کردن خاطره و خوبی های آنان در قید حیات آنها را بیشتر معرفی و حتی تکریم کرد...

سالها گذشت و به واسطه علاقه ام به ادبیات و زبان کردی با محافل و شخصیت های دلسوز و توانمندی آشنا شدم و تجربیاتی کسب کردم و دوستان ارجمند و ارزشمندی پیدا کردم و با کمک آنها این ایده و آرزویم را مطرح و اجرایی کردم و خوشبختانه توانستیم گروهی تشکیل داده و به این مهم جامه عمل بپوشانیم و با وجود کمبودها و تجربه کم، چند سالی به شناسایی و معرفی فعالان دلسوز در حوزه های مختلف به ویژه حوزه فرهنگ و هنر پرداختیم و ضمن دیدار با آنها به تکریم و قدردانی از خدماتشان اهتمام ورزیدیم و پس از چند سال نام این حرکت را " انجمن تجلیل از مفاخر و هنرمندان" گذاشتیم و حتی سفرهایی به شهرهای مختلف برای دیدار و تکریم اهالی فرهنگ و هنر انجام دادیم و به لطف همدلی و همکاری دوستان و حمایت برخی از سازمان ها این حرکت را به فرهنگی ماندگار تبدیل کردیم و امروز این مهم در خیلی از مناطق و شهرها به ویژه سنندج به اقدامی ماندگار و الگو تبدیل شده است و این جای خوشحالیست و امیدوارم تداوم داشته باشد.

اما در کنار این مهم همچنان به نوستالژی دوران کودکی و نوجوانی ام توجه می کردم و از خاطرات بزرگترها و کسانی که از منش و دلسوزی و بزرگی و خدمات شخصیت هایی سخن می گفتند که برای جامعه مفید بوده اند لذت می بردم و هر وقت از مبارزه و ظلم ستیزی، بزرگواری و مردمداری کسانی همچمون: قاضی محمد، سید عطا کل، سنجرخان و... ده ها شخصیت و دلسوز دیگر سخنی بیان می شد به تلاش و خدمات و روحشان درود می فرستادم و هر وقت از فداکاری و تلاش و کوشش اساتیدی مانند: حوزنی موکریانی، هه ژار و قانع و حسن زیرک و عطا خان سعید منصور و ده ها چهره ماندگار حوزه ادب و هنر بحثی می شنیدم و یا مطلبی می خواندم به تلاش و آثارماندگارشان عشق می ورزیدم و آنها را می ستودم و درود نثارشان می کردم و با خود می گفتم حتما روزی به اندازه توان، تحلیل، و تاثیر، سمت و فرصتی که خواهم داشت نسبت به ذکر نام و خدمات و تلاشهایشان اقدام خواهم کرد و جهت تثبیت بیشتر نام و آثارشان و الگو قرار دادن بیشتر آنها برای مردم و جوانان و به ویژه نسلهای بعدی برنامه و فعالیت هایی را حتما اجرایی خواهم کرد و خوشبختانه به اندازه تجربه و توان و فرصتی که برایم فراهم شد و به قول معروف به زعم خود و اندک تخصصی که پیدا کردم در موسسات و انجمن های که در هیئت مدیره یا مسولیت بخشی را عهده دار بودم به تحقق این مهم اقدام کردم و بعدها در رسانه ها و نشریاتی که ستونی داشتم و یا مسول بخشی و یا هیت تحریریه بودم بیشتر و بهتر به انجام این علاقه و آرزو پرداختم و هر شماره از نشریه و یا در رسانه های مجازی هر هفته به معرفی شخصیتی به همراه آثارش می پرداختم و از زاویه ذهن ناچیز خود به تحلیل فعالیت هایش می پرداختم.

این روال که هم اکنون نیز ادامه دارد را به دو بخش تقسیم کردم، هر هفته در میان، یک بار به معرفی و یادی از چهره ای درگذشته می پرداختم و بعد از آن به معرفی و تکریم یکی از کسانی که در قید حیات بود اقدام می کردم و در برخی نشریات اقدام به چاپ عکس و یا تصویری از شخصیت معرفی شده به صورت پوستر می کردم و در هر رسانه ای که فعالیت می کردم ستونی و یا صفحه ای دائمی را به این بخش و طرح اختصاص می دادم که هم اکنون نیز این روال ادامه دارد و خوشبختانه با استقبال مردم و همکاران نیز مواجه می شد که هم اکنون اکثر همکاران رسانه ای نیز در این حوزه چنین اقدامی را به کاری دائمی و عشق و علاقه ای ماندگار تبدیل کرده اند و یادمان نرود که در گذشته و قبل از ماها نیز بودند همکاران و دلسوزانی که در چنین عرصه و طرحی فعالیت کرده و خدمات مفیدی را ماندگار کرده اند اما به شیوه دنباله دار و دائمی نبوده است و شاید شرایط و وضعیت خاص آن زمان این مهم را به شیوه مطلوب فراهم نکرده است و در هر حال لازم است به همه کسانی که در گذشته و حال به این مهم می پردازند و عزیزانی که در آینده آن را دنبال و قطعا بهتر و زیباتر اجرایی خواهند کرد دست مریزاد گفت و قدردان تلاششان شد چون تلاش برای حفظ ارزش ها و خدمات  و آثار فرهیختگان و علما و دانشمندان و هنرمندان خود یک اقدام ماندگار است و امیدوارم این فرهنگ روزی به صورت همه گیر و دائمی در فرهنگ و تاریخ ما ثبت و ظبط و در لایه های اجتماعی و مردمی ما به بخشی از زندگی روزه مان تبدیل شود چون به قول سعدی می فرمایید: "چو خواهی که نامت بود جاودان مکن نام نیک بزرگان نهان"و همچنین به قول حضرت مولانا: "بیا تا قدر یکدیگر بدانیم که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم" پس ضرورت دارد که قدر فرهیختگان، علما، دانشمندان، نخبگان، ادبا، هنرمندان و دلسوزان عرصه های مختلف را به ویژه در قید حیات بیشتر بدانیم و آن ها را تکریم و پاس بداریم و بدانیم کم توجهی به آنان ضررهای زیادی را متوجه جامعه خواهد کرد.

بهرحال غرض از سخن، توجه به مواردی هستش که در سطوح فوق به آن اشاره شد و در طی این سالها به ویژه در عرصه روزنامه نگاری سعی کرده ام فعالانی را که در حوزه های مختلف مشغول به خدمت هستند تکریم کرده و همچنین چهره ها و شخصیت هایی را که وفات کرده و نام و نشان و آثاری دارند و مورد توجه و احترام و الگویی برای جامعه هستند بیشتر پاس بدارم و لازم به یادآوری هستش که همه آنها از شخصیت هایی حقیقی و مردمی بوده و از بطن جامعه برخواسته اند اما هستند کسانی که با وجود داشتن سمت و پست های مدیریتی در حوزه کاری خود تمام و تلاششان را برای توسعه جامعه و خدمت به مردم صرف کرده و یا می کنند هرچند در دولت ها در همه ایامی که دولت ها در ایران مدیریت کرده اند کمبودهایی زیادی را مشاهده کرده ایم و افراد دولتی نتوانسته اند از خود چهره های ماندگاری به یادگار بگذارند اما در این میان نام کسانی به چشم می خورد که با وجود دولتی بودن تمام و کمال مردمی بوده و غم و تلاششان برای مردم بوده است که مصداقی می توان به "امیر کبیر" برای این مهم نمونه آورد.

اما هدف از نگارش این بخش نگاهی به این حوزه در کردستان است که بوده اند دولتی هایی که از خود چهره ای مردمی و ماندگار به یادگار گذاشته و به دلیل فعالیت ها و خدماتشان برای جامعه  و در دل و درون اقشار مختلف مردم خاطره و یاد و نامی خوش به ارث گذاشته اند و در هر مناسبت و برنامه و محفلی ورد زبان مردم هستند که در این گفتار به ذکر نام و تلاش و خدمات یکی از این چهره های ماندگار به اصلاح دولتی اما در واقع فردی مردمی و خادم و دلسوز در مناطق کردنشین به ویژه در اورامانات و کردستان می پردازیم.

همیشه در خیلی از برنامه های عمرانی و حتی فرهنگی وقتی ازش یادی می شد خیلی آرزو می کردم فرصتی ایجاد بشه که به دیدارش بروم چون از خیلی از مدیران پیشکسوت و بازنشسته و بزرگان شهر ازش به خوبی از وی یاد می کردند. حتی عموی بزرگم مرحوم مجید صمدی به نیکی ازش یاد می کرد و در پروژه های عمرانی که از طرح ها و خدمات این فرد دولتی بود کارگری کرده بود خبر داشت و آنها را می ستود و می گفت از دست آوردهایی این فرد دلسوز بوده است و حتی چند بار از زبان دیگر عمویم زنده یاد حاج خلیل شهلا (برادر ناتنی پدرم و از چهره های فرهنگی و معتمد سنندج) نیز ذکر خیر و تلاشهایی این فرد دولتی را شنیده بودم، اما آروزی دیدن این شخص مردمی و دلسوز هیچ وقت برایم میسر نشد و ایشان در سال 84 دار فانی را وداع گفت و متاسفانه نتوانستم به خدمتشان برسم تا اینکه در حدود 4 سال پیش دکتر اسعد اردلان محقق، نویسنده و از شخصیت های فعال، مردی و دلسوز کردستان با بنده تماس گرفت و پیشنهاد داد یادداشتی دارد که از این مرد دلسوز و خادم مردم یادی کرده و با وجود گذشت نزدیک به ده سال از مرگ ایشان که همچنان نام نیکش ورد زبان است آن را به چاپ برساند با تمام موجود استقبال کردم و خواهش کردم که یادداشت را در اختیارم بگذارد که ضمن بهره گیری از آن، در رسانه ای که مشغول به کار بودم آن را منتشر کنم و خوشبختانه چاپ این یادداشت با استقبال خوانندگان مواجه شد و در چند رسانه دیگر نیز منتشر شد و این فرد و شخص مورد اعتماد مردم و خادم کردستان و زمینه ساز توسعه استان کسی نبود و نیست مگر "مهدی رئوفی"، که خیلی ها هنوز به نام "فرماندار رئوفی" او رامی شناسند و از او یاد می کنند، چون زمانی فرماندار اورامانات بوده و چهره ای ماندگار نیز در این منطقه از خود به یادگار گذاشته است. ایشان استاندار کردستان بود و به واقع برای کردستان همه کار کرد و به حق تنها مدیر دولتی است که با وجود گذشت حدود نیم قرن از مدیریت او همچنان نام نیکش ماندگار است و مردم کردستان خدمات و تلاش هایی او را فراموش نکرده اند و نخواهند کرد.

چند روز پیش در نشستی بودم و یکی از مدیران دولتی در میان سخنانش از وی یاد کرد و ایشان را برای خدمت کردن به عنوان الگویی کاری و مردمی مثال زد که سب شد من نیز دوباره به یادش بیافتم و به روح و نام و خدماتش درود و سلامی بفرستم و این جلسه زمینه ساز نگارش این نوشتار شد و وقتی تحقیقی کوتاه کردم دیدم چند نفر دیگر و چند سایت دیگر نیز بعد از گذشت سالها از بازنشستگی و مرگ او همچنان یا د وخاطره اش را گرامی داشته اند و به واقع با خود گفتم الحق او نمرده است به فرمایش شیخ مصلح الدین: "سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز، مرده آن است که نامش به نکویی نبرند..." و هنوز وقتی اسم مهدی رئوفی یا همان "فرماندار رئوفی" یا "استاندار رئوفی" را می‌شنوی به گونه‌ای از وی تعریف می‌کنند که گویا همچنان حیات دارد!.

حدود 14 سال از مرگ یک اسطوره دولتی در کردستان می‌گذرد، با توجه به گذشت این همه سال اما یادش همچنان بین مردم خطه کردستان و کرمانشاه و ایلام و اورامانات خصوصا سنندج زنده است. هنوز وقتی اسم "رماندار رئوفی" را می‌شنوی با خود فکر می کنی که چرا این منطقه دیگر چنین مدیر دلسوزی ندارد و چرا در دولت های قبل از انقلاب و بعد از انقلاب این منطقه دیگر رنگ چنین مدیری به خود ندیده است.

جا دارد از بزرگوارانی که از مطالب و تحقیقاتشان در نگارش این یادداشت بهره بردم یادی کرده و قدردانی کنم، کسانی همچون: دکتر اسعد اردلان(سنندج) فایق لطفی(پاوه) نادر تقی زاده(کرمانشاه) و اظهارات درج شده علی رئوفی (فرزند مرحوم رئوفی) که امیدوارم در صحت و سلامتی باشند و از اینکه این بزرگواران به چنین اقدامی اهتمام ورزدیده اند باید به آنها نیز دست مریزاد گفت.

بی شک همه ی انسانها مایلند که در ذهن و ضمیر دیگران در اعصار مختلف باقی بمانند، طبیعی است این امر به سهولت انجام نمی گیرد و ضرورت انجام آن منوط به صرف هزینه هایی است که باید به فراخور ماندگاری پرداخت.

 علی ایحال واکنش و رفتار وکردار انسان در مواجهه با تنگناها و سختی های روزگار می تواند معیاری جهت کسب درجات و ظهور تفاوت ها بین افراد باشد، تفاوتی که درجات آن بین انسان ها به یک صورت نبوده و استاد سخن شادروان دکترعلی شریعتی به شیوایی و با ادله منطقی به طیف بندی آن پرداخته  که در ذیل توجه خوانندگان گرامی را به عمق مفاهیم مورد نظر معطوف می دارد:

 1- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند (عمده آدمها، حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند).

 2- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند (مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌ یکی است).

3- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند (آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم، نمونه آنها در جهان به ویژه ایران زیاد است).

4- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند (شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم، باز می‌شناسیم، می فهمیم که آنان چه بودند، چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان، اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند، اختیار از ما سلب می‌شود، سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم، شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد).

 در روزگار گذشته نیز افرادی بودند که در زمان حیات دارای ارزش و اعتبار خاص بودند و هم اکنون نیز که در میان ما نیستند همچنان هستند. (یادشان گرامی) درهرمکانی هستند انسان هایی که در تاریخ آن ملت ماندگار شده اند. لیکن اگر مروری به تاریخ نه چندان دور این دیار داشته باشیم می بینیم که مردمانی بودند که با عملکردشان ماندگار شده اند که نمونه این گونه اسنانها در تاریخ هر کشوری به ویژه ایران و کردستان فراوان پیدا می شود و یکی از این افراد مهدی رئوفی می باشد.

 کاک فایق لطفی فرهنگی فرهیخته دیار پاوه در بخشی از خاطراتش که در سایت پاوه پرس درج شده آورده است:

 پس از استقرار ارتش در سال ۱۳۳۵ بر اورامانات و تبدیل آن به شهرستان به مرکزیت پاوه فردی نیک اندیش، نیک نام، نیکخو و نیک کردار به نام"مهدی رئوفی" به سمت اولین فرماندار این شهرستان انتخاب گردید. وی همانند فرد عادی با اتوبوس عمومی که در آن زمان نسبت به امروز شکنجه گاه مسافری بود وارد پاوه شد، به محض ورود در یک خانه اجاره ای که هم اکنون نیز پابرجاست (در سمت شرقی مسجد خضر زنده تقریبا پایین تر از خانه آقای صافی پور واقع شده است) درمعیت خانواده اش مستقر شدند.

 پاوه در آن هنگام فاقد تمام وسایل زیستی (آب، برق و فاضلاب) بود و مردم به صورت سنتی و ابتدایی و از طریق گله داری و اندکی نیز زراعت و باغداری امرار معاش می کردند. آب شرب پاوه بوسیله یک رشته جوی از سراب هولی تا آرامگاه ملامقصود فعلی که قسمت داخل شهر روپوشی شده بود تامین می شد. در زیردست این جوی حوض و توالت های عمومی مردانه و زنانه ساخته بودند که مردم برای بردن آب بوسیله مشک و رفع حاجت از هر سوی پاوه به آنجا می آمدند که بسیار کار شاق و عذاب آور بود. (مخصوصا برای خانم ها زیرا در آن زمان حمل آب وظیفه زنان بود و مردان از انجام آن سرباز می زدند.) وضع بهداشت پاوه در حالت بسیار اسفناکی قرار داشت که با ایجاد کثافت و جمع فضولات انسانی و حیوانی مخصوصا در جلوی مسجد حضرت عبدالله وضعی مشمئز کننده و غیرقابل بیانی داشت.

آقای رئوفی بدون معطلی و بلافاصله در حالی که حتی یک دستگاه ماشین سواری نه تنها در پاوه بلکه در کل اورامانات وجود نداشت اقدام به احداث جاده بیمارستان به سراب هولی و سپس ایجاد خیابان از سراب هولی تا فرمانداری نمود. علاقه مردم به این شخص چنان بود که صاحب خانه های خیابان احداثی حتی یک ریال خسارت را طلب نکردند.

 خرید محل فعلی فرمانداری و اقدام به احداث ساختمان آن و کشیدن یک رشته لوله آب شش اینچی از سراب هولی به فرمانداری و تعبیه شیرهای آب در مسیر خیابان و قسمت های پایین دست آن برای اهالی، تاسیس شهرداری در میدان مولوی فعلی و نصب دو دستگاه مولد برق (دیزلی) برای تامین روشنایی پاوه از ساعت ۵ یا ۶ بعدازظهر تا ساعت ۱۲ شب از جمله کارهای او بود.

ایشان اقدام به تاسیس دبیرستان تا سال سوم در پاوه نمودند؛ زیرا چنانچه کسانی قصد ادامه تحصیل داشتند می بایستی به کرمانشاه بروند و این کار برای اکثر مردم غیرممکن بود مگر کسانی که خانه اقربای بسیار نزدیکی در کرمانشاه داشتند. ایجاد دبستان دخترانه که این کار هم با توجه به اوضاع زمان و تعصبات مردم بجز در سایه آقای رئوفی امکان پذیر نبود.

 اعزام دانش آموزانی با مدرک ششم ابتدایی به دانشسرای عشایری اسلام آباد زیرا در آنجا مهارتهای مورد نیاز روستائیان مثل زراعت، باغبانی، آهنگری، نجاری، بافندگی و مقداری امور بهداشتی ظرف یکسال آموزش داده می شد و سپس به عنوان کمک آموزگار استخدام و به روستاها اعزام می شدند، خود بنده یکی از آن افراد می باشم. اعزام دانش آموزان دارای مدرک سوم دبیرستان به دانشسراهای مقدماتی و کشاورزی در کرمانشاه که پس از دو سال تحصیل با اخذ مدرک دیپلم در آن رشته ها به صورت آموزگار استخدام می شدند.

اعزام دانش آموزانی به هنرستان های فنی اصفهان و کرج، تاسیس شهرداری و آغاز بکار انجمن شهر. ایجاد پارک فعلی پشت فرمانداری، مقدمات تاسیس بیمارستان در پاوه. تاسیس شهرداری در نوسود و نصب مولدهای برق مانند پاوه برای آنجا، احداث جاده نوسود به نودشه از طریق روستای وزلی، شایان ذکر است آقای رئوفی در کلیه روستاهای شهرستان بجز ثلاث و روانسر، ثلاث بعلت دوری و عدم دسترسی و روانسر بعلت هموار بودن نیازی به احداث جاده نداشتند. شروع به احداث جاده نموده که نمونه آن جاده خانقاه به پاوه از مسیری که اکنون خیابان آینده ۱۰۲۴ واحد آپارتمانی مسکن مهر می باشد.

 علاوه بر آن آقای رئوفی چون خود شخصی صوفی مسلک و درویش منش بود مرتب و هر وقت که فرصت می کرد به خدمت مشایخ و علمای پاوه، نجار، خانقاه، علمای نودشه، کیمنه و اطراف نوسود می رفت. هرکس را به جای خود ارج می نهاد چنانچه بیگ زادگان اورامان و جوانرود که در ابتدای ورود ارتش به منطقه وحشت زده شده بودند عده ای خود و خانواده هایشان از ایران خارج شده بودند که با دلجویی آقای رئوفی به وطن بازگشته و مسیر زندگی خود را دوباره از سر گرفتند.

 از خدمات برجسته و ماندگار تاریخی که تمام نسل های پاوه در گذشته و آینده مدیون آن خواهند بود دعوت از بزرگان پاوه به سنندج در ایام استانداری استان کردستان و استفاده از نفوذ و اعتبار خود نزد خاندان اردلان، زیرا خاندان اردلان به ثبت املاک پاوه اعتراض داشته آقای رئوفی با پرداخت مبلغ ۶۰ هزار تومان از سوی مردم به آنها رضایت آنها را جلب کرد و چون مردم پاوه توانایی پرداخت این مبلغ را نداشتند مقرر شد از اعتبار شهرداری کمبود آن (۱۵ هزار تومان) تامین در مقابل قطعه زمینی که در غرب جاده پاوه به نوسود روبه روی ساختمان ارشاد اسلامی که متعلق به خاندان اردلان و به دشت حسن خان مشهور بود و اکنون مفت آباد نامیده می شود به شهرداری واگذار گردید نمونه خدمات این مرحوم است و ده ها پروژه عمرانی و فرهنگی و خدمات ارزشمندی که برای منطقه ایجاد کرد.

 دکتر اسعد اردلان هم در یادداشتش آورده است: مهدی زئوفی مردی که در زادگاهش کرمانشاه و هم در ایلام و کردستان نامی آشنا و مورد احترام است. کردستانی های هم نسل ما هر چیزی را از سیاست در پیش از انقلاب فراموش کنند، دوران طلایی ۴ ساله استانداری بزرگ مردی به نام مهدی رئوفی را از یاد نخواهند برد. از سال ۱۳۳۷ که کردستان به استان تبدیل شد تا انقلاب اسلامی تا آن جا که به یاد دارم ۵ نفر عهده دار این مسئولیت بودند. اما هیچکدام نتوانستند کارنامه ای متناسب با اختیار و مسئولیتشان از خود به جای گذارند.

 مهدی رئوفی در آن میان یک استثنا بود. او خود را خدمت گزار مردم می دانست و تلاشی چشم گیر برای اثبات این نقش صورت داد. همان زمان گفته شد که به خاطر اجابت درخواست مردم بیجار برای عمران این شهرستان یک بار ۳۷ روز در آن شهر ماند تا با طرح ها و آغاز فعالیت های عمرانی رضایت مردم را گرفت و به سنندج بازگشت. بر خلاف این روزگار که مسایل استان ترکیبی پیچیده از فرهنگ و سیاست و اجتماع و اقتصاد و امنیت است، و نیاز به هم اندیشی و خرد جمعی دارد، رفع مشکل آن زمان وابسته به پیشرفت خدمات و چشم اندازهای شهری و آسان سازی ارتباط میان مناطق مختلف استان با مراکز شهری بود و از عهده فرد نیز بر می آمد.

 رئوفی با کوششی درخور ستایش نه تنها به این مسایل پرداخت بلکه انتظار مردم از حکومت را برای عمران و آبادانی استان به شدت افزایش داد و خود پیش گام مطالبات مردم از دولت شد.

 شادروان مهدی رئوفی در سال ۱۲۹۶ در کرمانشاه و در خانواده ای متدین دیده به جهان گشود. پس از پایان تحصیلات دبیرستان در ۱۳۱۵ وارد دانشکده افسری شد و با رتبه ممتاز از آن فارغ التحصیل گردید اما در سال بعد ۱۳۱۹خدمت نظام را ترک کرد و با سمت معاونت پالایشگاه کرمانشاه وارد خدمت در شرکت نفت شد و در ۱۳۲۱ نیز از این سمت استعفا داد و با تلاش و امکانات شخصی به تاسیس نخستین باشگاه ورزشی در این شهر اقدام کرد.

 وی در ۱۳۳۴ در اولین انتخابات آزاد شهرداری ها به عنوان شهردار کرمانشاه برگزیده شد. شهری که آثار خدماتش پس از ۶ دهه تاکنون در آن پابرجاست.  در فروردین ۱۳۳۷ پس از تغییر در تقسیمات کشوری به عنوان فرماندار ویژه پاوه و اورامانات منصوب شد. در این دوران با تغیرات بنیادی در عمران منطقه و برخوردار نمودن مردم از خدماتی اساسی به مانند آب آشامیدنی و برق و توسعه راه ها زمینه پیشرفت و ارتقای زندگی در شهرهای پاوه و نوسود و نودشه را متناسب با خواست و فرهنگ مردم فراهم ساخت. این خدمات شایان، وی را در ۱۳۴۲ به عنوان فرماندار کل راهی ایلام و پشتکوه کرد تا در آن جا نیز به خدمت به مردم محروم منطقه بپردازد.

بنیان گذاری شهر مهران و شهرنشین کردن چادر نشینان آن سامان و تهیه و پیشنهاد طرح تونل کنونی آزادی در مسیر کرمانشاه-ایلام از برجسته ترین خدمت وی در ایلام بود. این پیشینه درخشان موجب اعزام وی به استان کردستان در دی ماه ۱۳۴۷ شد که تا سال ۱۳۵۱ ادامه یافت. حضور بی مانند و خستگی ناپذیر وی از پس از ادای نماز صبح تا پاسی از شب یک شگفتی به نظر میرسید.

 در آن زمان بودجه های عمرانی ناچیزی به کردستان تعلق می گرفت. هنگامی که در ۱۳۵۰ از زنده یاد دکتر میر وجیهه الله صدر نماینده وقت قروه در مجلس علتش پرسیده می شود در جواب گفته " که دولت هویدا کردستان را منطقه ای بن بست می داند و همین اندازه از بودجه را کافی، و به تلاش های نمایندگان استان هم پاسخی درخور نمی دهد". همین کمبود بودجه و نیاز منطقه به توسعه، زنده یاد رئوفی را وارد چالشی بزرگ بر سر حقوق مردم با دولت وقت کرد که سرانجام منجر به برکناری وی از خدمت و خانه نشینی بدون حقوق در تهران شد.

 دوران خدمت وی در کردستان از این استان چهره ای ساخت که تفاوتی باور نکردنی و تحسین برانگیز با گذشته داشت. تغییر چهره شهرهای استان در آن دوران پایه ریزی و انجام شد. شهر سنندج که در آن زمان در محاصره آرامستان های متعدد در چهار سوی شهر بود با نظارت مستمر به فضایی با نشاط برای زندگی متناسب با آن دوران تبدیل گردید. ایجاد فضاهای ورزشی، توسعه زیر بنایی مراکز آموزشی، احداث پارک ها و فضاهای سبز، مراکز تفریحی و گردشی در تمامی شهرها و بخش های استان با دستانی خالی از بودجه، اما با همتی والا و تلاشی بی وقفه صورت گرفت.

 ماندگارترین یادگار رئوفی در سنندج ارائه پیشنهاد و طرح و آغاز احداث سد مخزنی قشلاق برای آب آشامیدنی شهر بود. گرچه به علت برکناری وی و کهالت جانشینش تا سال ۱۳۶۲ به درازا کشید. در مریوان نیز جلوگیری از نشت آب دریاچه زریوار که با نقب و انحراف آن به مسیر منتهی به سد دربندیخان توسط دولت عراق صورت گرفته بود و بازگردانیدن دریاچه به حالت اولیه و زیباسازی اطراف آن از کارهای برجسته ایشان بود. اصلاح مسیر رودخانه سقز این شهر را از خطر سیلی به مانند آنچه در ۱۳۴۷ روی داد نجات بخشید. همین دگرگونی و آبادانی در شهرهای دیگر استان نیز که تاکنون نموداراند صورت گرفت.

مرارت های زیادی را برای توسعه و آبادانی مناطق غرب کشور کشیده بود و افسوس بر بی خردی دولتی که قدر چنین سرمایه های انسانی را نمی دانست و او را در اوج خلاقیت و سازندگی از کار باز داشت. برکناری وی جلوه ای از قهر دولت وقت با مردم کردستان بود. آثار به جای مانده و هم چنین طرح هایی که به انجام نرسیدند و افکار سازنده وی نشان می دهد که از خلاقیت و توانی مثال زدنی در عمران و شهرسازی برخوردار بود. او استعداد به فعل درآوردن اندیشه هایش را در مسیر عمران و آبادانی و ایجادفضایی برای تقویت نشاط اجتماعی دارا بود. در سال های پس از انقلاب نیز از مشورت در مورد برنامه های عمرانی خود به استانداران ایلام و کردستان دریغ نورزید. برای نمونه هنگام افتتاح تونل ایلام در ۱۳۷۶ شوقی بیش از حد داشت که سرانجام این کار به سامان رسیده است. ذوق هنری وی نیز در آثار نقاشی به جای مانده از ایشان که اغلب بر طبیعت و جلوه های بی بدیل زاگرس تاکید دارند کمک شایانی به ایده ها و اقدامات مربوط به زیبا سازی فضاهای شهری در مناطق خدمتش نموده بود.

 خدمات این عارف، خادم دلسوز، هنرمند و سیاست مدار از چشمان تیز بین مردم پنهان نماند و تا واپسین لحظات زندگی اش دیدار او را گرامی میداشتند. محبوبیت و اعتماد به او بارها اختلافات طایفه ای میان طوایف کرد را رفع و رجوع کرد. سرانجام با پیشنه ای سرشار از خدمت و اعتماد مردم در ۱۰ تیر 1384 از دغدغه هایش رهایی یافت و با عقبه ای درخشان و وجدانی آسوده و کارنامه ای موفق و پربار در نوشهر برای همیشه آرام گرفت. اما یاد و نام و خدمات انسانی و عمرانی و فرنگی و ورزشی هیچگاه از ذهن مردم این مناطق به ویژه در دل تاریخ گهربار این سرزمین پاک نخواهد شد و نام نیکش بر لوح جان و تن رنجیده مناطق کردنشین ماندگار و ابدی خواهد بود. روحش شاد و یادش زنده و روشن.

* تهیه و تنظیم: یحیی صمدی